جنگ های مخفی چگونه آغاز شد؟ - قسمت چهارم

(اگر قسمت هاي  اول تا سوم  این مقاله را نخوانده اید ، اینجا  ، اينجا و اينجا را کلیک کنید)

 

ربوم الال،نابودگر عظیم...

...

دنیای1610(دنیای آلتیمیت)

کیلومترها زیر منتهتن

سیتی:هویت،رید ریچاردز،Maker.

رید ریچاردز دنیای آلتیمیت با صورت زخمی و ذهن آسیب دیده اش،به مقر مخفی و فوق پیشرفته خود در نیویورک دنیای 1610 قدم میگذارد.با توجه به گفتگوهای بین او و دستیارش،هوش مصنوعی سیتی(City) او تا به حال از شصت و هفت برخورد(incursion) جلوگیری کرده،شصت و هفت زمین نابود شده،شصت و هفت بار دنیا نجات داده شده...و هم اکنون زمان برخورد دیگری ست.

سیتی:آقای ریچاردز،راستش امروز که از طریق دستگاه بریج(Bridge) مالتی ورس رو مشاهد میکردم،متوجه تغییر بزرگی شدم،اتفاقی افتاده که درکش برای ما سخته،دیروز،هزاران هزار دنیا وجود داشت و امروز،این تعداد در زمان کمی به کمتر از بیسته.

ریچاردز:خب،این به نظر جالب میاد...

جنگ های مخفی چگونه آغاز شد؟ - قسمت چهارم

دنیای 616

سفینه سپاه شی-آر

گلادیاتور(رهبر سپاه شی-آر و یکی از قدرتمند ترین موجودات عالم):تو مطمئنی

-بله قربان،این اتفاق از یک سال پیش شروع شد،ولی به خاطر مشغله ای که از جنگ سازندگان(Builder War)و حوادث بعدش به وجود اومد،ما نتونستیم متوجهش بشیم.یعنی راستش،من نتونستم که متوجه بشم.وقتی ما بر روی برخی رخداد های آسمانی آزمایش کردیم،فکر میکردیم که مرگ ستارگان یک پدیده همیشگی ستاره ایه.بعد،وقتی که این اتفاقات ادامه پیدا کرد.ما با کمک دستگاه ها محاسباتمون سعی کردیم دلایل مختلفی رو دریابیم،اما نتونستیم،تا امروز...و الان که ما فهمیدیم،میدونیم که دیر شده،من شکست خوردم،اعلیحضرت،و هم اکنون امپراتوری در خطره.

-این ها به درد من نمیخوره.چیزی به من بگو که بتونم به شورا نقل قول کنم...و ما هنوز کارمون تموم نشده،منتور،ما شی-آر هستیم.و ما تا آخر عمرمون مبارزه میکنیم.

 

چند ساعت بعد

شورای کهکشانی-مبارزه با خطرهای بزرگ کیهان.

اعضا:امپراتوری های منطقه منفی(Negative Zone)،براد(Brood)،امپراتوری اسکرال ها(Skrulls) و کری(Kree)

-افتخار در وضعیتی که ما درش قرار داریم،چیزیست بی اساس.کمتر از یک سال پیش،ما نمایندگان امپراتوری هایمان را جمع کردیم تا جلوی تهدید سازندگان را بگیریم،پیروزی ما هزینه بر بود،اما هزینه ای بود برای جلوگیری از شکست مردمان ما.یکی از عوامل این هزینه،انسان هایی بودند تحت عنوان انتقام جویان،آنها به ما بدهی دارند،و هم اکنون،جنگجویان عزیز من،ما باید برای آخرین بار بجنگیم، تا این بدهی را از آنها بگیریم،برای نجات دنیا،زمین باید از صفحه هستی عزیز ما محو شود

 

دنیای 1610

-سیتی،میتونی تایید کنی که ما الان در نقطه برخورد هستیم؟

-بله،Maker،تایید شد،برخورد در سه دقیقه اتفاق خواهد افتاد.

دنیای دیگری در آسمان پدیدار می شود...آسمان این برخورد آبی ست...

 

سکوی A.I.M،جهت محافظت از زمین در برابر برخورد

-نکنه فکر میکنی یه چاقو منو میکشه؟

نیمور از سکو پرت می شود و روی زمین در حال مرگ فرود می آید(قسمت قبل را بخوانید)و گروه توطئه گر نیز تماشاگر این صحنه هستند

 

قوی سیاه:خودش بود.دیدمش که وسط دعوای ما و نقشه ساز ها پرواز کرد و در رفت.

کوروس گلیو:اون سقوط کوچکی نبود،آتلانتیسی...ولی من میدونم که از این بدتر هم خوردی.حالا به من بگو،چرا فرار کردی؟

نیمور فرصتی میبیند که از آن استفاده کند...

-من،فرار نکردم...من چیزی رو تو آسمون دیدم...اون سکو،و رفتم که بررسیش کنم،و الان میدونم اون چیه،یک جور سپر،کار تچالا و ریچاردز و بقیه بود.حالا ما نمیتونیم از این دنیا خارج بشیم،و اینجا گیر افتادیم تا وقتی که بمیریم.

ثانوس:دقیقا چقدر وقت داریم نیمور؟

وقتی که نیمور دستگاهش را روشن میکند،دو دنیا میبیند...

 

-Simtum Tapputu،هدیه ای از ربوم الال،برخورد دومی از طرف دیگر این سیاره در حال رخ دادنه.و اون راه فرار ماست.

گروه توطئه گر به پرواز در می آیند تا به دنیای دوم فرار کنند.وقتی که روی زمین فرود می آیند،کسی جز رید ریچاردز دنیای1610(دنیای آلتیمیت) نمیبینند...

-خب،این شگفت انگیزه نیست؟

دنیای 616 (دنیای اصلی مارول)

نکروپولیس،واکاندا

اکنون

 

پس از این که بین شیلد،انتقام جویان سان اسپات و ایلومیناتی صلح برقرار شد،هر سه گروه به فکر پیدا کردن راه حلی برای نابودی جهان ها افتادند.

-میخوای همه چی رو بهشون بگی،رید؟

-بله.این حقیقته.ما هم به جز حقیقت چیزی نداریم.

مدتی بعد،افراد تیم ها جمع شده اند تا درباره همه چیز بیشتر بدانند و رید تئوری هایی که درباره این قضایا داشته اند و کارهایی که تا به حال برای آن انجام داده اند را بیان میکند.

 

رید:حتی با این که ما در حال فرار از شیلد بودیم،من تونستم نسخه ای از بریج(به قسمت اول مراجعه کنید)بسازم که به راجتی جابجا میشه،تا جهان های موازی رو تماشا کنم،نابودی ادامه داشت،و برخورد ها تعداد زیادی از دنیاها رو نابود کرده بودن،ولی هنوز صدها هزار دنیا وجود داشت،ولی بعد از یک روز اتفاق عجیبی افتاد، و من نمیدونم که چی بود،ولی طی این اتفاق تعداد کل دنیاهایی که باقی مونده به کمتر از بیست رسیده!برای همین ما وقت نداریم!

-کمتر از بیست؟

کاپیتان آمریکا:خب راستش...حالا که وقتی نداریم چرا توضیحاتو نمیذاریم کنار؟به ما بگو نقشه تو برای متوقف کردنش چیه؟

پلنگ سیاه:ما شبیه سازی های زیادی انجام دادیم،و ممکنه اشتباه کنم چون ما در مورد نابود شدن جهان های موازی داریم حرف میزنیم...

کاپیتان آمریکا:میشه یه چیزی بپرسم؟شما فقط نظریه در کردین؟کسی نمیخواد بگه که دقیقا چه کاری انجام دادین؟

پلنگ سیاه:ما با یک مکعب کیهانی شروع کردیم...(توضیح:مکعب کیهانی شیئیست که میتواند ماده و انرژی را کنترل کند و به خواست موجود زنده ای که از آن استفاده میکند پاسخ میدهد،میتوان گفت این مکعب تقریبا توان هر کاری دارد)و تلاش کردیم که با اون یه سری سیاره بسازیم،ایدمون این بود که زمین رو نابود کنیم تا جهان به خاطر برخوردی نابود نشه و مردم رو از زمین به این سیاره ها منتقل کنیم.ولی یکی از ستاره هایی که ما برای مدار سیارمون انتخاب کرده بودیم دچار مرگ زودرس شد(مثل بسیاری که الان هم دارن میمیرن) و در نتیجه مکعب نابود شد...

 

رید ریچاردز:کار دیگه ای که انجام دادیم،کمک گرفتن از گالاکتوس بود تا برای ما وقتی ترتیب بده که با سلستیال ها جلسه ای داشته باشیم بلکه اون ها بتونن به ما کمک کنن، قبول کردند که با ما همکاری کنند ولی بعد همه اونها به طور نامعلومی ناپدید شدند و برای همین از این راه هم به نتیجه ای نرسیدیم

 

-بعد از اون ما تلاش کردیم از ارتش کاپیتان های بریتانیایی کمک بگیریم،ولی این به چیزی بیشتر از یک فاجعه ختم شد،امیدوارم اتفاقی که برای برادوک افتاد برای کسی نیفته

 

رید در حال توضیح دادن است ولی یکی از دستگاه های پیشرفته ایلومیناتی ناگهان روشن می شود...

-اون برگشته!

-کی برگشته؟

-تونی و من حدود هشت ماه پیش یکی رو به سفری در جهان های موازی فرستادیم.قرار بود اون برای مدت کوتاهی بره،شاید چند هفته،ولی بیشتر از اون طول کشید و برای همین دیگه فکر میکردیم که برای همیشه رفته.ولی الان اون برگشته

دریچه ای باز می شود و هنک پیم از آن بیرون می آید.او ماموریت داشت که در جهان های موازی سفر کند...

-رید؟خونه؟من خونه ام الان؟

-آره هنک.تو خونه ای،تو تونستی برگردی

-رید،من،من پیدا کردم...

-ربوم الال؟تو پیداش کردی؟نابودگر بزرگو پیدا کردی؟

-نه،نابودگر نه،بدتر از اون،شاه های ایوری،پادشاهان سفید از جهان تهی،از فراتر ها!من بیاندر ها رو پیدا کردم!

 

جایی دیگر

پس از اینکه مرد مولکولی و دکتر دووم در آزمایشگاه قلعه دووم ناپدید شدند(قسمت قبل را بخوانید) در مکانی نامشخص که تا جایی که چشم کار میکند هیچ چیز در آن وجود ندارد ظاهر شدند.

-آرامش...ذهن رو پاک میکنه.مگه نه آقای ریس؟

-تو میخواستی ببینی که داستان از کجا شروع شد،خب،همینجا ویکتور...یا میخوای واضح ترش کنم برات؟

-بله

مرد مولکولی ساختمانی در آن مکان ظاهر میکند...

-پس تو باید مشغول به کار شی.من میتونم در ورودی رو نشونت بدم.ولی نمیتونم بازش کنم و فکر نکنم کسی بتونه

-البته.همه محدودیت هایی در کارهاشون دارن...همه به جز دووم.

دکتر دووم با اشاره ای با استفاده از قدرتهایش در را باز میکند.

-من در رو باز کردم،آقای ریس.میتونی راهو نشونمون بدی؟

دکتر دووم و مرد مولکولی وارد در میشوند...

-اون پایینه دووم،پایین پایین....

 

نکروپولس،واکاندا

-شاه های ایوری،پادشاهان سفید از کیهان وحشی،از اون بیرون،از ماورا...من بیاندرها رو پیدا کردم.

-تو مطمئنی این چیزی ست که اون بیرون بود،هنک؟اینها شبیه اون "بیاندر"ی نیستند که ما قبلا دیده بودیم(اشاره به جنگ های مخفی اولیه)و این که به نظر میاد یک تیم باشند

-بله،بیشتر از یکی هستن.

-خب،هنک،از اولش شروع کن

هنک شروع میکند به توضیح دادن این که چگونه در جهان های موازی سفر کرد و چگونه توانست چیزی را که میخواست پیدا کند.

-163 روز گشتن در دنیاهای نابود شده طول کشید ولی بالاخره من راهم رو در یکی از ایستگاه های سازنده ها (builders) پیدا کردم.روبات های بین جهانی الف(Aleph) پیشرفته تر شده ودند و میتونستن اطلاعات رو از هزاران واحد بگیرن که هر واحد به عنوان یک جسم شناور بین جهانی بود.اونها داشتند به دنبال یک سرنخ میگشتن.من به طور پنهانی از طریق یکی از الف ها وارد ایستگاه شدم.و گاردنرها اونجا بودند(همون موجوداتی که در گروه انتقام جویان میان جهانی حضور داشتن)

 

الف:هدف:به هم خوردن زمان،ماموریت:پیدا کردن منبع،ماموریت:انجام شد،در حال آپلود مختصات

سازنده:آه!بالاخره،گروه ها رو بیارید اینجا و سفینه رو برای ترانزیت آماده کنید...

هنک ادامه میدهد:«منیفولد(Manifold) یکی از دنیاها(منیفولد قابلیت تلپورت انسان ها و اشیا و هر چه فکرش را بکنید دارد)سفینه رو به مختصات برد.اونجا نقطه برخوردی بود و سیدرا ماریس(Sidera Maris)،نقشه ساز ها(Mapmakers) رو فراخونده بودند.هزار گاردنر به همراه هزار اکس نیهلی به نقشه سازها حمله کردند و ارتش اونها و برده های سیدرا ماریس اونها رو نابود کردند.من دیدم که اونها روی یک نقشه ساز آزمایش کردند و چیزی رو که میخواستند پیدا کردن.اونها محل شاه های ایوری رو پیدا کردن و منیفولد(Manifold)(فردی قدرتمند که توانایی تلپورت اشیاء و موجودات زنده رو دارد) اونها رو به اون مکان تلپورت کرد.و اون آخرین تلپورتش...این دیوانگی نیست که به همه چیز های مخفی نگاه کرد و باور کرد که اونها نباید پیدا بشن.»

-منظورت چیه هنک؟

-منظورش اینه که اگه میخوای چیزی رو یک راز نگه داری،نباید یه قبر طلا بزنی براش.

برایان برادوک(کاپیتان بریتانیایی) به جمع ملحق می شود.

-بله.به محض این که پیام برگشتن هنک رو شنیدم برگشتم.

-تو میدونی هنک داره راجع به چی حرف میزنه؟

-اون میگه که دلیلی وجود داشته که در یک زمان،هر چیزی که به شاه های ایوری متصل بوده یک دفعه یک فرکانس از خودش ساطع کرده...و یک دفعه پیدا کردن اونها آسونتر شده.منظورش اینه که این یک تله بود...چهار ماه قبل،سپاه میان جهانی کاپیتان های بریتانیایی شروع به تحقیقات در مورد نابود شدن جهان کردند.ما از قبل میدونستیم که چیزی درست نبود،ولی وقتی که بیشتر از بیست نفر از افرادمون رو از دست دادیم متوجه شدیم که باید تحقیق کنیم.در نهایت تونستیم یک نقشه ساز رو زندانی کنیم،ولی به نظر میرسه که آزمایشات ما مثل یک فانوس تابلو شد.شاه های ایوری همه رو فرستادن،Starlight Citadel(مقر کاپیتان های بریتانیایی) مورد تهاجم قرار گرفت و سپاه در عرض چند ساعت نابود شد.من هم میمردم.ولی Saturyne(رهبر کاپیتان های بریتانیایی) من رو از اونجا بیرون کرد و به این دنیا اومدم.ما تا حالا شاه های ایوری از نزدیک هم ندیدیم و اونا همینطور ما رو به خاک سیاه نشوندن.

هنک:قضیه از این هم ترسناک تره!

چشم حضار رو به هنک میچرخد و آنها میپرسند که منظورش چیست.

-وقتی من اونجا تماشا میکردم،یک سوال دور و بر ذهنم میچرخید که نمیتونستم ولش کنم...اگه بیاندر ها انقدر قوی بودند و اگه میخواستن ما بمیریم،چرا فقط مارو راحت از بین نبردن؟چه چیزی یا چه چیزهایی اون ها رو متوقف میکرد؟خب،کاشف به عمل اومد که جوابش بدجوری ترسناکه!اون تله ای که گذاشته بودن اصلا برای ما نبود،برای خیلی گنده تر از ما بود...

هنک به چیزهای مرگباری اشاره میکند که دیده بود.یک بیاندر در حال کشتن همه سلستیال های دنیای ما!

-تو هر جهان،یک بیاندر در حال نابود کردن کل ارتش سلستیال های اون جهان بود.

 

رید:پس سلستیال ها به همین دلیل ناپدید شدن و نتونستند به مسئله ما رسیدگی کنن.

تچالا:بله ولی موجوداتی هستند قدرتمند تر از سلستیال ها که به کیهان حکومت میکنند.ادامه بده هنک...

-مشکل همینه تچالا،ذهن گاهی اوقات به نقطه ای میرسه که نمیتونه چیزی رو که میبینه بفهمه...زمانی که در قبر دارای جاذبه صفر بیلدر ها و گاردنر ها بودم،چیزی دیدم...

در یک نظر چیزی دیدم که باعث شد عقل خودم رو از دست بدم،من در بین قتل عامی کیهانی عقلم رو از دست دادم...

هنک بیاندر ها را به خاطر می آورد که ابدیت و بینهایت و نظم و بی نظمی  را میکشند،آنها جهان را ناپایدار میکنند.

 

 

-و وقتی که ابدیت تجزیه شد من دوباره عقلم رو به دست آوردم،جهان دوباره شکل گرفت،بیاندرها برگشتن تا چیزی رو ببینن که توجه گوش هاشون رو جلب کرده بود،مالتی ورس برای مبارزه با آنها برخاست...

-اونها جنگیدند و جنگیدند،نبردی که به طور همزمان در همه جهان ها جریان داشت،و وقتی که "دادگاه زندگی" مرگ رو به روی چشم هاش دید،از آسمان ها سقوط کرد...و روی سنگی فرود اومد،بدن بی جان دادگاه زندگی روی سنگی از هر جهان موازی فرود اومد،و اون موقع بود که من فرار کردم،رید.من با تمام سرعت دویدم که بیام و به تو بگم...

 

 

-"تموم شد دوست من،تموم.میلیارد ها سال طول کشید تا مالتی ورس ساخته بشه...تمام جهان ها رو...و اونها نابود شدند،دیگه چه امیدی برای بشریت باقی مونده؟

دنیای 1903990

یکی از ورودی های کتابخانه دنیاها

کاهنه های سیاه و دکتر استرنج که طبق توافقشان با انتقام جویان میان جهانی ماموریت داشتند ربوم الال را پیدا کنند.و الان چندین کاهنه سیاه یکی از مقر های قوهای سیاه(که به ربوم الال خدمت میکنند) را پیدا کرده اند.

 

-اووونجااااسسسست.

-یک دررررر،دررری به سوی دنیاههههاااای دیگررررر

-عجله کننننن،چشششششم(دکتر استرنج) رو صصصصصدا کن....بهههههششش بگووووو که چیییییی دیدییییییم....

کاهنه سیاه:چشششم بزرگ،ما یییکککک درررر به سوی کتابخانه دنیاها پیداااااا کردیم.سه قووووی سسسسیاه جلوی درش نگهههههبااااانیییی میدهندددددد.

دکتر استرنج:لعنت.و چقدر طول میکشه که این دنیا به سوی نابودی بره؟

کاهنه سیاه:اییییین دنیییااااا در کمتر از یک سااااااااال ستاره ای نابووووود خواههههد شد

دکتر استرنج:پس وقت کمه.چاره دیگه ای نیست.همه رو بفرست به سمت در

همه کاهنه ها به کتابخانه حمله میکنند.

-خواهر.کاهنه های سیاه!!!

قوی سیاهی وارد کتابخانه شده و راه ورود را میبندد.

دکتر استرنج نگران قوی سیاهیست که فرار کرده و به احتمال زیاد همه را خبر میکند.البته به هر حال آنها وارد کتابخانه شده و شروع به جستجو میکنند اما....

در یکی از تالار ها توسط یک قوی سیاه پیر به تله می افتند.او جادویی اعمال میکند که کسی نتواند در آن تالار کلمه ای صحبت کند.این یعنی قوهای سیاه که وابسته به کلماتشان بودند هیچ راهی برای دفاع یا تهاجم ندارند.

کاهنه های سیاه توسط قوهای سیاه کشته میشوند و تنها دکتر استرنج باقی میماند که با تکیه بر جادوی خودش میجنگد.

 

دکتر استرنج با تمام نیروی خود میجنگد و تعداد زیادی از قوهای سیاه را نابود میکند.اما انرژی اش تمام می شود و بی هوش روی زمین می افتد.هنگامی که بیدار می شود میبیندکه قوهای سیاه او را نزد ربوم الال،نابودگر عظیم میبرند...هویت ربوم الال بالاخره مشخص می شود.او..

 

 

دکتر دووم دنیای 616 است!!!

-این تولد ربوم الال بود که باعث به وجود آمدن اولین برخورد شد

قوی سیاه،شماره 8 جلد 3 انتقام جویان جدید

دووم،نابودگر یا ناجی؟

(داستانی که شما در این بند میخوانید در واقع خلاصه ای از شماره 33 انتقام جویان جدید جلد سوم است،به شخصه پیشنهاد میکنم حتما این شماره را بخوانید)

بعد از این که دکتر دووم به کمک تیم تحقیقات قلعه دووم توانست منشاء فرکانس قطعه ای از برخورد لاتوریا را در مرد مولکولی پیدا کند،به همراه مرد مولکولی به بیست و پنج سال گذشته،زمانی که در یک جهان موازی دیگر یک اوون ریس دیگر به یک مرد مولکولی تبدیل شد رفتند تا شاهد نحوه به وجود آمدن این مرد مولکولی باشند.همانند مرد مولکولی جهان اصلی مارول،مرد مولکولی این جهان به علت تصادفی در یک دستگاه به وجود آمد.این سفر باعث شد مرد مولکولی دیگر دیوانه نباشد و عقل خود را به دست بیاورد و همین باعث شد بتواند دلیل اصلی به وجود آمدن خودش را به یاد بیاورد.

مرد مولکولی یک منحصر بفرد در سراسر مالتی ورس بود.یک بمب زنده که توسط بیاندر ها تشکیل شده بود.اگر مرد مولکولی یک جهان میمرد،جهانی که او در آن زندگی میکرد نیز در همان لحظه نابود میشد.اگر همه مردان مولکولی جهان های مختلف در یک زمان نابود می شدند.کل جهان به نابودی کشیده می شد و این هدف بیاندر ها بود.

مرد مولکولی جهان مارول همتای خود را در آن جهان کشت،که نتیجه آن نابودی جهان همتای او بود و اینجا بود که تعادل مالتی ورس را به هم ریخت و باعث شد اولین برخورد تاریخ رخ بدهد.پس از آن مرد مولکولی دووم را متقاعد کرد که برای خنثی کردن نقشه های بیاندر ها مردان مولکولی جهان های مختلف را نابود کند.

درست است که نقشه دووم همانند نقشه بیاندر ها بود،نابودی جهان ها،ولی دووم برای هدف دیگری این کار را میکرد.او امیدوار بود که با کشتن مرد های مولکولی جهان های مختلف بتواند میزان انرژی بمبی که بیاندرها در نظر داشتند آنرا روشن کنند کم کند و در نتیجه جهان هایی میتوانستند باقی بمانند.(نتیجه نقشه دووم جهان های کمی را باقی میگذاشت،اما اگر نقشه بیاندر ها عملی می شد،جهان ها قطعا نابود می شدند.همچنین دووم تعداد زیادی مرد مولکولی را زندانی کرد تا بتواند با استفاده از آنها بمبی بزرگتر درست کند که با آن بیاندر ها را نابود کند.

هشت سال بعد،دوومی که هزاران مرد مولکولی را کشته بود زنی را ملاقات کرد که در واقع اولین قوی سیاه بود و بعد ها منجر به تشکیل گروهی قوهای سیاه شد،پیروان دووم.آنها بودند که نام "ربوم الال"(Rabum Alal) به معنای "نابودگر بزرگ" را برای او برگزیدند.قو های سیاه برای دووم پر فایده بودند.او کار کشتار مردان مولکولی را به قوهای سیاه سپرد و خودش به کارهایی مهم تر مشغول شد.

الان

کتابخانه دنیاها

 

دکتر استرنج:خدای من...دووم؟تو ربوم الال هستی؟

دووم:بله.من گروهی ساختم،من گروه قوهای سیاه رو ایجاد کردم

-ما برای جنگ آماده ایم،استفن،من مرید های زیادی دارم ولی همیشه جا برای افراد بیشتری هست.اوون ریس رو یادت میاد؟

-مرد مولکولی.بله

مرد مولکولی:همه تکه ها دارن کنار هم جمع میشن.همه چیزهایی که ساختیم به زودی نابود خواهند شد.چون اونها اون بیرونن.شاه های ایوری.بیاندرها...و چطور باید نابودشون کنیم.برای شکست دادن یک خدا،یک خدای دیگه لازمه!

زمین

-احمق ها!چیزیه که شماها هستید!یه مشت احمق!مام اومدیم جونمونو به خاطر شما به خطر انداختیم که بیام بنالیم شی آر داره میاد سیارتونو بترکونه،بعد شما ها چی میگید؟"نه،مرسی،ما میذاریم این سفینه ها بیان کاریتون نباشه"خو خرید دیگه!میدونی کیا پشت اون سفینه هان!احمق ها!

راکت راکون،شماره 42 جلد پنجم انتقام جویان

 

محافظین کهکشان با جاسوسی بر سیستم ارتباطی حکومتی شی آر،توانستند دریابند که شورای کیهانی در حال راه انداختن ناو های خود به سوی زمین است تا آن را نابود کند چون طبق نظریه آنها اگر زمین نابود شود جهان از خطر برخورد ها در اما خواهد بود.در نهایت محافظان به زمین هشدار دادند.

استیو راجرز و رید ریچاردز روی بالکن ساختمان شیلد در حال گفت و گو هستند.استیو راجرز درباره مسئله بین خودش و تونی استارک میگوید و در حالی که آنها گرفتار مشکلات بزرگتری هستند،تونی نمیتواند خشم خودش را نسبت به تونی پنهان کند.رید در جواب دستگاهی به استیو میدهد

 

-این چیه؟

-این تونیه،در یک محفظه،کوچیکه،میدونم.سطح هوشی من از تونی باهوش تره،ولی من عادت دارم که همیشه روی یک مسئله کار کنم،یک راه حل.اما تونی فرق داره.اون بهترین کسیه که میتونه چندین کار رو در یک زمان انجام بده،مثلا،روی مشکل نابودی جهان کار میکنه،و در همین حین روی یک مشکل دیگه.

 

دو ساعت بعد

-در آسمان زمین شما،ارتشی از امپراتوری های برتر جمع شده اند تا شمارا نابود کنند،این یک مسئله اجتناب ناپذیر است.راه حلی تاریک برای مشکلی کیهانی که هر موجود زنده ای در جهان را تهدید میکند.اما سیاره شما خانه ای برای قهرمانان است،مردان و زنان بزرگی که بارها بارها نه تنها سیاره تان را نجات داده اند بلکه خیر وجود آنها به بقیه جهان نیز رسیده است.پس تشکر میکنیم از شما،ای مردم زمین،یاد شما در خاطر همه ما باقی خواهد ماند.این بود سخن گلادیاتور،امپراتور حکومت شی آر...

 

-دسترسی داریم،استیو،منتظر دستورتیم.

استیو:خوبه،پرتابش کنید

سفینه ای ساخت تونی استارک از زمین پرتاب میشود...

رید:اون مثل ما نیست،استیو،تونی مثل ما نیست.

بیست ماهواره که توسط شرکت دا کوستا تلکام به مدار زمین فرستاده شدند در واقع بخشی از یک پروژه مخفی شرکت AIM(که هم اکنون توسط بابی دا کوستا خریده شده و حامی انتقام جویان جدید است) بود.یک اسلحه بسیار قدرتمند که میتوانست انرژی زمین را جمع کند.انرژی ای که برای نابود کردن یک ناو شی آر کافی ست

سلاح AIM نیرویی بزرگ به سوی ناو جنگی بیگانگان میفرستد...

 

سفینه جنگی لیلاندرا

-اون دیگه چی بود؟

-شش سفینه نابود شدند،اعلیحضرت.از سیارشون شلیک کردن،ما نمیدونستیم که اون ها میتونن این کارو بکنن.

-خجالت زده مون کردی،منتور.گزارش وضعیت؟

-اعلیحضرت!رادارهامون علامتی رو نشون میدن،درست بالای ناو

سفینه فوق پیشرفته زمین بالای ناو شی آر شلیک میکند،تعداد زیادی از سفینه ها نابود میشود و در زمین قهرمانان در حال خوشحالی به خاطر این پیروزی شان هستند اما...

سیستم کامپیوتری ساختمان AIM دچار مشکل می شود و سفینه غیر فعال.

گلادیاتور:سفینه خاموش شد.باید از این فرصت استفاده کنیم.موج انایهیلشن رو بفرستید.

سفینه زمینی نابود می شود.

-ما محکوم به شکستیم.

-نیروهای انسان ها نابود شدند،گلادیاتور.هم اکنون سیاره در دست شماست.

گلادیاتور:اونها خوب جنگیدند.ولی الان سرنوشت یاریشون نکرد.خوبه.سیاره رو نابود کنید.

اما مانعی بر سر راه شی آر وجود خواهد داشت...تونی استارک...

او به سوی خورشید رفته و بالاخره فرصت میابد از اسلحه ای که در نزدیکی خورشید ساخته استفاده کند.(که در شماره های اول انتقام جویان جدید معرفی شد)اسلحه ای مخوف که قابلیت نابود کردن یک سیاره را دارد...

 

باقیمانده های دنیای 1120006

دنیایی که توسط نقشه ساز ها نابود شده بود.

گروه انتقام جویان میان جهانی که وظیفه داشتند بیاندر ها را پیدا کنند.به اینجا رسیده اند.و به نظر میرسد که به بیاندر ها نزدیک شده اند.آنها یک نقشه ساز را نابود کردند و ابیس(Abyss) با استفاده از قدرتهایش توانسته منبع آنرا پیدا کند.

نایت مسک:من میتونم به اون نقطه برم.ما باید به اونجا بریم...مهمه و راه دیگه ای نیست و اگرم بود،من تصمیممو عوض نمیکردم.من مجبورم جونم رو فدا کنم.

ثور:چاره دیگه ای نیست.باید انجام شود.

نایت مسک کار خود را شروع میکند.

او انتقام جویان میان جهانی را به نقطه مورد نظر میبرد.در هنگام این کار جوان تر میشود،جوان تر و جوان تر تا وقتی که مثل یک بچه میماند و بعد....ناپدید میشود.در حالی که بقیه انتقام جویان در نقطه مورد نظر هستند.

-و ما در تاریکی گم شدیم.کجاست این مکان؟

-تاریکی کامل نیست.اودین سان،یک نور نقره ای اون دورها دیده میشه ولی...

نوری به سوی آنها منفجر می شود.

 

ما بیاندر ها هستیم.

نابودگران.همه دنیاها بازیچه دست ماست.

چه کسی جرات کرده روبروی ما بایستند؟

ثور:خدایان،اساطیر...برترین قهرمانان،شما با انتقام جویان روبرو شده اید.چه کسی جرات خواهد کرد روبروی ما بایستد؟

دو نفر.

دو بیاندر به سوی شما فرستاده می شوند.

 

-شما هوشمند هستید و بنابراین دارای قوه ادراک...پس ساده بگم:اینجا جای شما نیست.

دو بیاندر به انتفام جویان میان جهانی هشدار میدهند که بهتر است بروند.اما ثور مخالفت میکند و به آنها میگوید که باید آزمایشات خود را تمام کنند.یکی از بیاندرها میگوید که این امکان ندارد و همین باعث می شود جنگی در بر بگیرد.که البته عادلانه نیست.ثور چکش خود را به سمت سر یکی از آنها پرتاب میکند و سر او منفجر می شود.اما دوباره شکل میگیرد.

-اونها میتونن شکل بگیرند...

گروه باقیمانده از اکس نیهلی ها با یکی از دو بیاندر درگیر میشوند.و در نتیجه همگی جان خود را برای نابودی آن فدا میکنند.

 

ثور خشمگین دوباره به بیاندر دیگر حمله میکند.

-اصلا تو میفهمی با چه کسی طرف هستی؟

 

ثور برای مدتی از قافله عقب می افتد

استاربرند:هایپریون،حال ثور خوبه؟چی شده...

اما او وقت نمیکند جمله اش را تمام کند.بیاندر سینه او را سوراخ میکند.

حال نوبت هایپریون است که با تمام وجود خود به بیاندر هجوم ببرد.

هایپریون:اینجا رو نگاه کن،هیولا.منم.من خورشید هستم!

 

-موجود احمق.تو نمیدونی.من ستاره ها را میسازم.من نابودشون میکنم.فکر کردی من از تو شکست خواهم خورد؟

اما ثور با یک دست جلوی بیاندر را میگیرد.و در نتیجه بیاندر ضربه ای به او وارد میکند تا دوباره برای مدتی آرام شود.

در نهایت استاربرند با کشته شدن خود نیرویی آزاد میکند که باعث منفجر شدن بیاندر می شود.

 

انتقام جویان میان جهانی برنده شده اند.البته به قیمت از دست رفتن همه اعضا به جز ثور و هایپریون.یکی با یک دست و دیگری با یک چشم...

اما...

-اوه،نه...ثور...

نوری عظیم میتابد...

 

هایپریون:ما قراره امروز بمیریم

ثور:آری...اما بگذار با جنگ بمیریم...باری دیگر

ثور برای بلند کردن چکش خود تلاش میکند،چکشی از یک جهان موازی دیگر که فقط افرادی میتوانند آنرا بلند کنند که لایق نباشند.ثور که در جریان کشته شدن واچر لیاقت خود را از دست داد.تا قبل از این میتوانست این چکش را بلند کند اما الان نمیتواند

 

او در آخرین لحظات عمرش دوباره لایق شد...

زمین

رید ریچاردز:خب تونی،انجام شد.سپرمون دور زمین رو گرفت.همونطور که گفتی زمین محافظت شده.مطمئنی که میخوای این کارو انجام بدی؟

-چاره دیگه ای هم دارم؟اونها هم میخواستن همین کارو با ما بکنن.این ها انتخاب های ناجورمونن. سلاح چکش سول در حال گرم شدنه

-یه زمانی به خودم میگفتم که دیگه هیچوقت اسلحه نمیسازم.اما سال پیش.این پروژه اصلیم بودم.ناموسن یادم رفته بود چقدر حال میده.چکش سول در حال شلیکه...همین الان!

 

اشعه سلاح استارک تمام ناو شی آر به همراه قطعه ای از کره ماه را در عرض چند ثانیه با خاک یکسان میکند...

زمین پیروز جنگ شده است.

اما جنگ دیگری باقیست...جنگ های پنهان...

کاخ سفید

-میشه یه بار دیگه توضیح بدید؟شاید کمی آرومتر؟چون من مطمئنم حرفای شما رو درست نفهمیدم،شاهزاده تچالا

-ولی من فکر میکنم که درست فهمیدید،جناب رئیس جمهور.اما براتون راحت ترش میکنم.امروز دنیا به پایان میرسه.ما تیمی از دانشمندان سراسر زمین رو جمع میکنیم به امید این که بتونن با هم نسل بشر رو دوباره احیا کنن اگه راهی باشه...اما من این رو با شما در میون میذارم چون مردم باید بدونن که قراره چه اتفاقی بیفته...

-اما باید یه راهی باشه

-بود.پادشاهی بود.ولی شماها شهرش رو دو دستی تقدیم شیاطین کردید و الان تبدیل به خاکستر شده.

-...چقدر وقت داریم

-ما فکر میکنیم که برخورد نهایی شش ساعت دیگه اتفاق میفته.

 

شش ساعت بعد

همه چیز در صدد نابودیست

محکوم به مرگیم...

اما...شاید راهی باشد

(ادامه در جنگ های پنهان شماره 1...)

آنسوی جهان های موازی

کتابخانه دنیاها

مقر قوهای سیاه و دکتر دووم(ربوم الال)

مرد مولکولی مکان بیاندر ها را پیدا کرده و او و دکتر دووم و آماده رفتن به یک جنگ با بیاندر ها هستند و دکتر استرنج نیز به آنها می پیوندد.ابزار جنگی آنها همان مردان مولکولی دنیاهای مختلف است(به همراه یک سکو برای این که روی آن بایستند) که میتواند به عنوان بمبی برای نابود کردن بیاندر ها استفاده شود.

دریچه ای به سوی مکان بیاندر ها باز می شود.آن سه به همان مکانی میروند و ثور و انتفام جویان میان جهانی کشته شدند.

نوری سفید به سوی آنها منفجر می شود.

 

ما بیاندر ها هستیم.

نابودگران.همه دنیاها بازیچه دست ماست.

چه کسی جرات کرده روبروی ما بایستند؟

-من،دووم

و این،دووم،چیست؟

انسانی محقر که خود را بالاتر از مقام واقعی خود میداند؟

-نادان ها،من دووم نابودگر هستم،من دنیاها را برای طعنه ای به شما شکستم،جهان ها را نابود کردم.

دووم.

در مدت زمان کمی که برای جهان باقیمانده،مردان و زنان به خاطر بلایی که امروز بر سر تو آمد گریه می کنند.

-و من میگویم،از این پس هیچ کس دیگر کلمه بیاندر را نخواهد شنید،چون من نام شما را از تاریخ پاک خواهم کرد...

قفس شامل بمب(مردان مولکولی) به سوی آنها پرتاب می شود.

 

همه چیز میمرد

فقط جنگ های پنهان باقی میماند.

 

نويسنده: سياوش پور فلاح

(Si@VaSh)

All rights reserved © Spidey.ir 2016

     (هرگونه كپی‌برداری و نقل قول از اخبار و مقالات این سایت تنها با ذكر منبع و نام نویسنده مجاز می‌باشد)

 

مطالب مرتبط:

 کمیک جنگ های مخفی (Secret Wars) ترجمه شد + لینک دانلود مستقیم

   جنگ های مخفی چگونه آغاز شد؟ - قسمت اول 

جنگ های مخفی چگونه آغاز شد؟ - قسمت دوم

 جنگ های مخفی چگونه آغاز شد؟ - قسمت سوم

نگاهی موشکافانه به کمیک "جنگ های پنهان"

معرفي نیروی های کیهانی در دنیای مارول

5 غایب بزرگ دنیای جدید و متفاوت مارول

پس از "جنگ های پنهان" دنياي مارول چه تغییراتی خواهد كرد؟

از "جنگ مخفی" مارول پرده برداری شد

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

Submit to DeliciousSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه‌ها   

#1 mtm 1394-12-25 15:09
افرين اقا سياوش. مرحبا. جقدر دقيق و با جزئيات نوشته بودي. مشخصه كه با علاقه و عشق فراوان اين كيمك ها رو خونده بودي. واقعا لذت بردم. افتخار ميكنم كه spidey.ir يك همچين شاگردي رو تربيت كرده . واقعا كم پيدا ميشن تو ايران كه بتونن همچين مقالاتي دقيق و تخصصي درباره كميك بوك بنويسن. بازم آفرين
#2 Spidey spidey 1394-12-25 16:07
اقاى ترابى قسمت اخر مقاله ١٠٠ شخصيت برتر كميك هاى مارول رو مى شه امروز بنويسيد
#3 Si@Vash 1394-12-25 16:16
بالاخره تونستیم اینو تموم کنیم با هزار بدقولی.
اینم عیدی ما به بچه ها دیگه ببخشید قابل دار نیست.
#1:
باز هم متشکرم

فقط یه چیزی این دیالوگ هایی که جواب به دووم و اون انتقام جویان میان جهانی هست( که از اینا(-) نداره )از زبان بیاندر هاست من بولد کرده بودم که معلوم شه اگه امکانش هست پابلیشر این پست لطفا اینارو بولد کنید که دوستان بد متوجه نشن(البته خیلی مهم نیست فکر کنم معلوم باشه دیگه نه؟)
#4 kaito 1394-12-25 16:21
سیاوش با این که مقالت رو نخوندم خوب بود... خیلی روون و دقیق...
بخاطر این مقاله عالی حتما یه سیراب شیردون با شیرکاکائو دعوتت میکنم :-*
حالا این باشه سر فرصتم که شد میخونمش :lol:
#5 arshia3000 1394-12-25 16:28
واو! خیلی کامل و عالی بود. مطمئنا یکی از بهترین منابع میشه این مطلب.

واقعا خسته نباشید!
#6 j.jonah jameson 1394-12-25 19:25
خیلی مقاله ی کاملی بود !!
نمیدونم چـــرا باید همچین زحمتی انقدر کم مورد تقدیر قرار بگیره ؟ (من که حالم بد شد )
خیلی خوب به موضوعات اشاره کردید .
خودم چندین جا حال کردم دیدم چه توضیحات هضم شده ای تحویل دادید ( یعنی مطلب رو کامل فهمیدید بعد شروع به نوشتن کردید )
چیزی که مقالات شما رو از بقیه متفاوت میکنه اینکه شما برخی از دیالوگ های شخصیت ها رو هم عینا ذکر میکنید !
ولی مثلا عمو مختار یا علی آقا به ترتیب چکیده ی مکالمات رو در چندین سطر توضیح میدند ، تمرکز بیشتری روی جملات کلیدی دارند !
( دعوت میکنم حتما آخرین مقالات این 2 عزیز رو بخوانید تا متوجه بشید چی میگم )
اما شما برای خودت یک سبک مشخص داری !
نمیگم سبکت رو عوض کن ..... بلکه تقویتش کن !
این کار دیگه مثل امضای شما میشه .
مثل عمو که بود و نبود گرین گابلین رو در قالب مقاله برامون درآورد !
خوشحالم که بالاخره متوجه آغاز این جنگ شدم !
اون جمله ی آخر هم خیلی حالت دارک داشت !
چرا ؟
یه لحظه صدام گرفت و اون جمله رو خوندم انگار که یه پیش گویی چیزی داره راجب این موضوع صحبت میکنه ! ( لپ مطلب خیلی حال کردم )
#7 North-wolf 1394-12-25 23:02
واقعا واقعا واقعا خسته نباشی و دمت گرم
عالی، بی نقض و فوق العاده
نمیدونم چجوری تشکر کنم. واقعا نمیدونم
الان دارم دوباره از قسمت اول میخونم این مقالات رو که برای دهمین بار شایدم بیشتره
هرچی فکر میکنم میبینم از این بهتر دیگه امکان نداشت.

یه درخواستم دارم
یه مقاله هم به همین کیفیت در مورد بعد از جنگهای پنهان بنویسین
ما فقط کمیک های اسپایدی و آیرون من رو خوندیم بعد از جنگ های پنهان
یه همچین مقاله ای اگه باشه برا بعد از جنگ داخلی دیگه ترکوندی به معنای واقعی کلمه
#8 web head 1394-12-26 22:57
مرسی آقا سیاوش دستت درد نکنه با اخازه من یه نظریه درباره ی بیاندرها دارم همانطور که میدونید استن لی چند وقتی نظارتی بر کمیک ها نداره پس میشه گفت اون نماینده مارول یا همون دادگاه زندگی هست و بیاندر ها نویسنده های جدید مارولن که هی دارن روی قهرمان ها تغییرات ایجاد میکنن یا آزمایش میکنن

برای نظر دادن باید عضو سایت شوید