9 چیزی که نشان می دهد جهان کمیک، کمیکی بمانند واعظ (Preacher) به خود ندیده است!

زمانی که حرف از کمیک بوک و نویسنده های صاحب سبک میشود به هیچ وجه نباید گارث انیس (Garth Ennis) را از یاد برد. این نویسنده چه از نظر داستان هایی که می نویسد، چه از نظر شخصیت پردازی هایی که برای کاراکتر هایش به تصویر میکشد همیشه در خلق اثر های کاملا متمایز و برجسته موفق عمل کرده.

چه سری "The Boys"، چه "Crossed" و چه "Preacher". این ها از جمله کارهای این نویسنده است که همیشه و همواره میتوان با قاطعیت از آن ها به عنوان منحصر به فرد ترین کمیک بوک ها یاد کرد. مهم ترین ویژگی انیس این است که : با خلق دنیا و عالم خود در هر یک از داستان هایی که مینویسد، به هر شکلی که شده کاری میکند که آن داستانش بسیار گیرا باشد.
با وجود خلق کلی اثر های ناب و ویژه، مطمئنا زمانی که حرف از انیس میشود تنها یک چیز است که به ذهن آدم خطور میکند: پریچر (Preacher).


سری پریچر در سال 1995 با قلم گارث انیس کار خودش را آغاز کرد و تا سال 2000 ادامه دار شد و با پایان خارق العاده ای که برایش در نظر گرفته شده بود در نهایت توانست نامش را در تاریخ کمیک بوک با حروفات طلایی به ثبت برساند. حال که میچرخیم و نگاهی به گذشته میکنیم، میبینیم که کمیک بوک های بسیار اندکی شبیه و بمانند "پریچر" خلق شده است. با وجود اینکه 16 سال از آن زمان میگذرد به رغم ساخت سریالی از این عنوان دل های ما هنوز هم هوای راهبی دهن لق و "Machismo" یعنی جسی کاستر، خون آشام بی خیال ایرلندی بنام کسیدی و صد البته سلحشوری بنام تالیب او،هاره که در هر وضعیت و موقعیتی موفق میشود تا به جسی بفهماند که گنده تر از دهنش لقمه برداشته میکند.
با تمام این ها و با وجود سریالی که با همین نام و با اقتباس از همین سری ساخته شده و در طی روزهای آتی به روی آنتن خواهد رفت تصمیم گرفتم تا به مناسبتش مقاله ای را تحت عنوان "9 چیزی که نشان می دهد جهان کمیک، کمیکی بمانند واعظ (Preacher) به خود ندیده است" را بنویسم.
توجه: آن هایی که تا به اکنون موفق به خواندن سری پریچر نشده اند اگر به من باشد این مقاله را نخواهند بهتر است. حالا اگر آماده هستید بیایید با هم نگاهی بیاندازیم به چیزهایی که نشان میدهد هرگز سری کمیکی در حد پریچر نیامده:

1 - جسی کاستر (Jesse Custer) قهرمان نبود



جسی کاستر قهرمان نبود و هرگز هم نبوده. جسی راهب وظیفه نشناسی بود که در زمان و مکان اشتباهی حاضر شد و حتی بعد اینکه به مهم ترین قدرت دنیا دست یافت چیزهایی بود که هرگز در خصوص اون تغییر نکرد. جسی بزرگترین انعکاس سوالی هست که مدام داریم از خودمان میپرسیم: " اگه بتونی دنیارو تغییر بدی، تغییرش میدی؟ نه، معلومه که طفره میری."
جسی علیرغم اینکه در دستانش قدرتی داشت که خدا از آن واهمه داشت با حل مسائل شخصی خودش دوباره به قدم برداشتن به طرف غروب خورشید ادامه داد. برای اون فقط یک زن بود که از اهمیت بسیار زیادی در زندگی اش برخوردار بود: اگر دنیا هم زیر و رو شود، تا به زمانی که او و تالیب در کنار همدیگر باشند هیچ نیازی نیست که در جهان او چیزی وارد مرحله تغییر شود". به همین خاطر شخصیت جسی کاستر یکی از معدود شخصیت های خاکی است که تا به اکنون در موردش خواندم و وجه و تشابهاتی از خودم در او دیده ام.


2 - تالیب او،هاره (Tulip O`Hare) زنی بود که مرتکب خطا و اشتباه میشد



تالیب، شخصیت مونثی نبود که صرفا بخاطر "فمینیسم" خلق شده باشد. او به استفاده از سلاح ها اقدام میکرد، در بعضی مواقع حتی از خود جسی هم بیشتر "مرد" بود ولی هیچکدام از این ها چیزی نبود که بخواهند به واسطه آن موقعیت شخصیت او را در نقطه ای نثبیت کنند. با خطاهایی که مرتکبش میشد، اتفاقاتی که بین او و کسیدی می افتاد و اینکه در هر لحظه بدنبال فرار از حقیقت بود و بعد جسی حاضر نبود تا به زندگی اش ادامه دهد، شخصیت او را تبدیل به یکی از آسیب پذیرترین شخصیت های زنی که تا بحال دیده بودم تبدیل کرد. تالیب، کاملا یک زن دهه 90 بود. او برای آنکه خود را با تغییرات و اصول زمان و دوره های جدید وفق دهد هر آنچه که از دستش بر می آمد  انجام میداد نه برای اینکه یک زن بود، فقط برای اینکه یک انسان بود.

3 – کسیدی (Cassidy) علیرغم خون آشام بودنش، خلق و خوی "انسانی" اش بیشتر از هر کاراکتر دیگری بود



شخصیتی تصور کنید که سرو کله اش در هر مکانی پیدا میشود و به همه چیز گند میزند. او کسی بود که به دوستانش پشت کرد، "دروغ" چیزی بود که از زبانش می بارید، مرتکب جنایت میشد، مخفیانه به تنها زن زندگی شخصی که قادر بود از او به عنوان " بهترین دوستش" یاد کند با چشم دیگری نگاه میکرد که در نهایت موفق شد تا او را به استفاده مداوم از مواد مخدر سوق دهد و ...  کلی چیز دیگر که میتوان به لیست اعمال او اضافه کرد. کسیدی سومین شخصیت اصلی داستان بود ولی با کارهایی که انجام میداد باعث میشد تا با گذشت هر شماره تنفری که از او داشتیم بیشتر شود. همیشه در پایان هر شماره یک همچین اتفاقی می افتاد: "بالاخره فداکاری انجام میده و ما هم اونو میبخشیم". با این وجود حتی ذره ای از عصبانیتی که از دست کسیدی داشتیم نمیگذشت. کسیدی فردی خائن، بی شخصیت و بی روح بود و همه او را اینگونه در خاطر دارند. هیچ کسی در دنیای پریچر قهرمان نبود، چرا کسیدی قهرمان باشد؟

4 – آرسفیس (Arseface)



راستش را بخواهید وجود آرسفیس در داستان پریچر هیچ معنا و مفهومی ندارد و اصلا و ابدا چیزی به بار داستانی اضافه نمیکند. علیرغم  اینکه راه او با جسی کاستر تقاطع پیدا میکند، اگر او را از داستان بکشیم بیرون هیچ تغییری در جریان اصلی داستان به وجود نمی آید. با این حال مطمئن نیستم که پریچر بدون ارسفیس میتواند پریچر باشد یا غیر. آرسفیس کمی به اون چیزی که در زندگی واقعی ما انسان ها وجود دارد شبیه است، چیزی که همیشه از وجودش خبر داریم ولی ذهنمان را مشغولش نمی کنیم. درست مثل اون نقطه کوچک و بی خاصیتی که در جریان زندگی وجود دارد. احتمالا وقتی یک درخت از جنگلی بریده میشود شما چیزی حس نمی کنید ولی آیا بعد از بریده شدن اون درخت، جنگل هنوزم اون جنگل سابق میشود؟ امکانش هست؟

5 - هراستار (Herr Starr) و شکست هایش



احتمالا یکی از بدبخت ترین شخصیت هایی "بدی" که در داستان های خیالی به تصویر کشیده شده همین "هراستار" باشد، یعنی احتمالا شخصیتی نمیتوان پیدا کرد که به اندازه "هراستار" خوار و ذلیل شده باشد. ابتدا بلای خیلی بدی به "سرش" آمد و فرصت هایی که در دست داشت از دست داد. در آخر هم از سوی آدم خوارها شکست داده شد. هرجا که او میرفت و هر کاری که به انجامش اقدام میکرد "شکست" هم بدنبالش می آمد، با تمام این ها سعی کرد تا یک آدم بد باشد و در این راه نهایت تلاشش را کرد. مهمترین چیزی که شخصیت "هراستار" برای خوانده ها به ارمغان آورد یک حقیقت بود: "اینکه هرگز نمیتوان طبیعت و سرشت بعضی از انسان ها را تغییر داد". درست مثل افراد شری که گوششان به هیچ حرفی بدهکار نیست. هراستار: انعکاسی است از چیزی که باید میشدی و نشدی. حتی کاریزمای کسیدی هم بیشتر از "هراستار" بود.

6 - "Not Enough Gun"



کاراکتری تصور کنید: زمانی که او میمیرد از شدت نفرتی که در وجودش هست جهنم کاملا یخ میزند. کاراکتری تصور کنید: که انتقامش حتی بعد گرفتن انتقامش پایان نمی پذیرد. کاراکتری تصور کنید: که آتشش به گرمی و بزرگی سوزاندن تمام هستی کفایت میکند."Saint of Killers" بیشتر شبیه به یک "مفهوم" بود تا یک شخصیت. مفهوم مرگی توقف ناپذیر و شکست ناپذیر که هیچ چیزی جلو دارش نبود و قرار بود برای همگان بیاید. و زمانی که او می آمد تمام تمدن و فرهنگ ها قیام میکنند و او در حالی که در میان شعله ها ایستاده میگوید: "Not Enough Gun".

7 - " باید خدایی میبود و انسان ها هم شروع به دوست داشتن او میکردند"



احتمالا تصویری که از خدا در سری پریچر به نمایش گذاشته شد در میان دیگر داستان های خیالی بهترین باشد. وجه ظریف و دلخوری از دست بنده ها را به زیبایی نشان میداد، خدا چگونه خدا شد؟، چرا لازم است تا کسی او را دوست بدارد؟. به زیبایی نشان میداد که چرا "تنهایی" بزرگترین مشکل خلقت از بدو آغاز اصالت است و تنها راه گریزش: " باید خدایی میبود و انسان ها هم شروع به دوست داشتن او میکردند."

8 - ازدواج فامیلی چیز بسیار بدیست


در سری پریچر، واتیکان راه و روشی برای ادامه دادن به نسل حضرت عیسی یافته بود که انتقادی زیرکانه به مسیحیت هم بود. در دنیای پریچر هنوز هم نسل حضرت عیسی ادامه داشت. فقط راه چاره ای که "The Grail" (که مامور شد بود تا از نسل حضرت عیسی محافظت کند و از پایان یافتنش جلوگیری کند) از نظر من بسیار ....... بود: با استفاده از همین راه حل، کاری کردند که برای هزاران سال فرزندان عیسی با همدیگر جفت گیری کنند، در نهایت هم مسیحیتی خلق کردند که تمام نسلش از معلولیت ذهنی رنج میبرد. آخرین امید دنیا "Humperdido" بود که خود اون ازش بی خبر بود.

9 – بعضا کسی قهرمان نمیشود، اگر لازم به اتمام چیزی شد، آن چیز باید داستان و حکایت باشد



پایان سری پریچر یکی از زیباترین پایان هایی بود که برای یک داستان در نظر گرفته شده بود. نه کسی قهرمان شد، نه کسی چیزی بدست آورد. فقط یک زن و مردی بود که با سوار بر اسبشان داشتند به بیرون  شهر، به طرف خورشیدی که داشت غروب میکرد میرفتند. اتفاقات صورت گرفته واقعا اتفاق افتاده بود، ولی همان بهتر که زیادی پشت اون اتفاق ها دنبال دلیل و معلول نگشتند. سری پریچر با وجود تمام سوالاتی که در خصوص خلقت ایجاد کرد صرفا فقط داستان یک زن و مرد بود. نه جنسیس، نه خدا و نه خلقت مهم بود. تا به زمانی که تالیب و جسی به همدیگر نرسیدند چیزی از داستان کم و یا زیاد نمیشود. فقط حیات بود که در پریچر جریان داشت.

نویسنده : علی ولورین

Wolverine

All rights reserved © Spidey.ir 2016

     (هرگونه كپی‌برداری و نقل قول از اخبار و مقالات این سایت تنها با ذكر منبع و نام نویسنده مجاز می‌باشد)

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

Submit to DeliciousSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه‌ها   

#1 arkham knight 1395-02-31 17:02
پس دومینیک کوپرش کو؟ :-* به نظرم باید یه مورد میزدی " بازیگر او دومینیک کوپر است"
علی مقاله خیلی خوبی بود.... من یه ماهه نتونستم یه جلد کمیک بخونم اونوقت تو توی این چند روز زدی روزگار این پریچرو سیاه کردی :lol:
علی به نظرت سریالش از داستان کمیک پیروی میکنه؟
#2 Victor 1395-02-31 17:13
#1
:lol:
بنظرم سریال خیلی خوبی میشه چون واقعا پتانسیل زیادی داره
فقط امیدوارم amc بیخود و بی جهت سریال رو کش نده برای ساخت اسپین اف
#3 Si@Vash 1395-02-31 17:14
علی آقا معرکه بود به شدت.
خسته نباشید.
اینجوری که به نطر میاد واجب است برم بخونم پریچر‌ رو
#4 arkham knight 1395-02-31 17:17
به نقل از Wolverine:
#1
:lol:
بنظرم سریال خیلی خوبی میشه چون واقعا پتانسیل زیادی داره
فقط امیدوارم amc بیخود و بی جهت سریال رو کش نده برای ساخت اسپین اف

والا اینطوری که واکینگ دد رو میبینم ، اینا یهویی میرن جسیو میکنن خدا ، بعد یه اسپین آف از جسی در حال خدا بودن میسازن ، کسیدیم میفرستن تو یه اسپین آف دیگه تا حکومت خون آشامارو راه بندازه ، آرسفیس و تالیپم میبرن یه جا دیگه بهشون رعد و برق میزنن تا قدرت های خارق العاده بدست بیارن :lol:
وسط همه اینا هم استن لی به عنوان خضر نبی میاد پند میده...
....
فقط از یه چیز میترسم... لوسیفر که مشکل نداشت کاتولیکا ریختن سرش ، پریچر بیاد چیکار میکنن؟ خدا کنه یه لشکر نفرستن سر وقتشون :lol:
#5 TheBLoodynine 1395-02-31 17:32
عالی بود علی اقا واقعا کمیک پریچر منحصر به فرده ایدش نابه
هر کی نخونده حتما بخونه قبل از مرگ :lol:
ممنون بابت مقاله
#6 Rock star 1395-02-31 19:20
خیلی جالبه ولی به نظرم این قضیه ی تالیب و جسی خیلی شبیه قضیه ی آدم و حوا میمونه. واقعاََ میگم! حضرت آدم هم قدرت داشت و برترین مخلوقی بود که خدا آفرید ولی با حوا اون سیب رو خورد و هر دوتا شون هم تبعید شدن و هر دو شون هم تا زمانی که یکدیگر رو پیدا نکردن آروم نگرفتند. نمیدونم نظرم اینه که خیلی شبیه هستند.
کلاََ کمیک خیلی با معنا و فلسفی هست نکات پند آموز زیاد داره و اینکه از خرافات و یک سری ناهنجاری ها و کار های ناشایستِ بعضی تندرو ها انتقاد میکنه خیلی خوبه...

علی آقا کولاک کردی عجب متنی نوشتی (خیلی عارفانه بود) دمت گرم واقعاََ ، حقیقتاََ هیچ کی بهتر از شما نمی تونست این مقاله رو به این زیبایی در مورد Preacher بنویسه. سپاسگزارم بخاطرِ مقاله عالی بود.
#7 Rock star 1395-02-31 19:25
#1
طراحش یعنی استیون دیلون گفته که سریال پریچر یکی از بهترین اقتباس ها رو از کمیک ها داره و خیلی خوب به تصویر کشیده شده و خیلی هم از داستان و مخصوصاََ فضای سریال تعریف کرده...
فرض کنید طراح گفته عالیه پس حتماََ سریالِ خوبیه و دیدن داره ولی فکر نکنم بیشتر از 2 یا 3 فصل دووم بیاره چونکه خیلی از خرافات و اشتباهات فجیعِ روحانیونِ کاتولیک رو داره به نمایش میکشه :-* (فکر کنم خودشون هم میدونن که بیشتر از این نیست)
#8 Victor 1395-02-31 19:47
#6
;-)
سپاس بخاطر توجهت
#7
منم همین نظرو دارم فقط شبکه سازندش amc هست که امیدوارم کشش نده
#9 Victor 1395-02-31 19:52
#5
کلا کمیک های گارث انیس رو باید قبل از مرگ خوند
خود من که از فضا و داستان خشن خوشم میاد کاراش رو بدجور قبول دارم
آرک اول هلزبلیزر "عادت های بد" که دیگه فوق العاده بود
#10 Human Torch 1395-03-02 10:11
ممنون على آقا تركوندى
من از داستان هاى واعظ اطلاعاتى نداشتم به اطلاعاتم اضافه كردى
از گارث انيس خوشم مياد كلا فقط داستان هاى دارك خلق ميكنه مثل پانيشر
اما زياد از فضا و داستان كميك هاى واعظ خوشم نمياد
سريالش هم اميدوارم زيبا و گيرا باشه مثل منبع اقتباسشون
اگر سريالش نقد هاى خوبى رو دريافت كنه حداقل براى امتحان يك يا چند قسمتش رو دانلود ميكنم
#11 کیفردهنده 1395-03-03 17:05
دمتون گرم علی آقا مقاله خوبی بود با اینکه کمیک هاشو نخوندم ولی حالا یه دید کلی نسبت به پریچر پیدا کردم و اگه وقت کنم حتما کمیکاشو می خونم.

برای نظر دادن باید عضو سایت شوید