شرح وقایع وارکرفت، قسمت اول: آفرینش جهان، تایتان ها، اهریمن ها و اربابان تاریکی

شرح وقایع وارکرفت، قسمت اول: آفرینش جهان، تایتان ها، اهریمن ها و اربابان تاریکی

به جرات میتوان گفت شرکت بلیزارد تنها شرکت در میان شرکت های بازیسازی است که از تمام آثارش به عنوان بهترین بازی های تاریخ یاد میشود، که گل سرسبد آن ها وارکرفت است که تاریخچه ای فوق العاده غنی دارد و قصد داریم در این مطلب نگاهی داشته باشیم به این تاریخچه مثال زدنی.

در ابتدای همه چیز فقط نور (Light) بود. نوری که مدت ها قبل از شکل گیری جهان های متعدد و پیدایش حیات موجود بود. نوری که در سرتاسر کائنات گسترش یافت و انرژی های لازم برای ایجاد حیات را نیز به همراه خود پخش کرد. با این حال، اصلاً فرقی نمیکرد که زندگی و حیات با خود حمل میکند و یا با چه سرعتی حرکت میکند، چون با پیشروی به سوی نقاط دور افتاده، بخشی از انرژی حیاتی که با خود حمل میکرد شروع به از بین رفتن کرد. در عوض با تضعیف نور، نقاطی که نصیب خیلی کمی از انرژی حیاتِ نور برده بودند و چون حفره هایی تاریک در پشت سر نور میماندند، موجب ظهور قدرتی جدید شدند: تاریکی (Void).

تاریکی بر خلاف نور، تمام چیزهای موجود در جهان را در تاریکی محض فرو میبرد و با مکیدن انرژی حیات نابودش میکرد و طولی نکشید که حوزهُ خود را گسترده تر کرد. نور و تاریکی، نیرویی بودند که درگیری های ادامه دارشان منجر به انفجاری وحشتناک شد که در نتیجهُ آن، بافت آفرینش پاره شد. و دقیقاً در این لحظه بود که جهان فیزیکی پدید آمد.

امواج های شدیدی که در نتیجهُ برخورد نور و تاریکی پدید آمده بودند با رواج در سرتاسر کائنات، موجب گسترش یافتن فضا و به وجود آمدن سیارات متعدد شد که در ادامه "تاریکی بزرگ" (Great Dark Beyond) نامیده شد. اما در نقطه ای که پر هرج و مرج ترین امواج ها در آن جریان داشت، بُعد جدید و وحشتناکی شکل گرفت: مارپیچ زیرین (Twisting Nether). این بُعد در نقطه برخورد نور و تاریکی موجودیت داشت، و علی رغم اینکه بخشی از فضا به حساب می آمد در خارج از سطح فیزیکی قرار داشت و بُعد کاملاً متفاوتی بود. با این حال، همین بُعد کوچک نیز قرار بود به وقتش جهان را غرقِ در هرج و مرج خود کند، چرا که انرژی فوق العاده زیادهِ به دام افتاده در مارپیچ زیرین، برخی اوقات میتوانست دیوار بین خود و جهان فیزیکی را شکسته و وارد تاریکی بزرگ شود.

نقشه جهان وارکرفت

پس از پدید آمدن جهان فیزیکی، پرتوهای ساطع شدهُ نور بر تاریکی بزرگ، به بسیاری از سیاراتی که در فضا پدید آمده بودند جان بخشید. یکی از شناخته شده ترین اَشکال حیات که تقریباً در تمامی سیارات قابل یافت بود، ارواح عناصر به شمار میرفتند که در برگیرندهُ عناصر چهارگانه (آتش، خاک، آب و هوا) بودند. به غیر از این چهار عنصر، دو عنصر دیگر نیز وجود داشت که در اصل قدرت هایی با ریشه های کیهانی به شمار میرفتند: روح (Spirit) و تخریب گر (Decay). با این حال، پس از دوره و عصر های بسیار "پنجمین عنصر" شیمن ها و عنصر روح راهبان (که بعدها با نام "چی" شناخته شد)، تعادل بین تمامی نیروهایی که به حفظ و ادامه دار شدن حیات کمک میکرد را فراهم میساخت. مثلاً، در دنیاهایی که عنصر روح زیادی وجود داشت دیگرعناصر زندگی بسیار آرام و صلح آمیزی داشتند و فاقد ظاهر فیزیکی بودند، در حالیکه در دنیاهایی با تعداد اندک عنصر روح، دیگر عناصر زندگی خشنی داشتند و رفتار پرخاشگرانه از خود نشان میدادند. تخریب گر هم نیرویی بود که در دوره های بعد به منظور تحت کنترل نگه داشتن اجباری دیگر عناصر مورد استفاده قرار میگرفت و در مواقع نیاز برای بالا بردن قدرت تخریبی به کار گرفته میشد.

قسمتی از پرتوهای ساطع شدهُ نور، با گذشت زمان و با گرد هم آمدنشان منجر به ظهور موجوداتی کاملاً متفاوت شدند. آنهایی که به لطف قدرت بالقوه خود، توانستند خود را از بین این موجودات جدا کنند نارو ها (Naaru) بودند که متشکل از نور خالص بودند. نارو ها که تجسم فیزیکی نور به شمار میرفتند استفاده از قدرت های جادویی خود برای حفظ حیات در جهان و برای حمایت و پشتیبانی همه جانبه از آن را برای خود وظیفه دانستند. با این حال، موجوداتی بسیار قوی تر و اسرار آمیزتر از نارو ها هم در حال ظهور بودند.

در برخی از سیارات جهان، روح هایی وجود داشت که به "روح عالم" (World-soul) معروف بودند. این روح ها قرار بود با تغذیه از دنیایی که در آن قرار داشتند به بزرگسالی رسیده و به وقتش با جسم های غول پیکر خود که به مانند کوه هایی آمیخته با گرد و غبار ستاره ای به چشم می آمدند متولد شوند. این موجودات که درست بمانند ناروها در راستای حفاظت از حیات گام برمیداشتند برای خود هدفی داشتند: پیدا کردن دنیاهای دیگر همنوعان خود برای به ارمغان آوردن نظم و نظام به کل کائنات. موجوداتی که معروف بودند به تایتان (Titan).

در واقع، بالاخره در یک زمان و مکانی نامعلوم در جهان، نخستین تایتان با نام "امان ثول" متولد شد و به وجود مخلوق هایی مانند خود پی برد.

سفر امان ثول در تاریکی بزرگ برای پیدا کردن دیگر همنوعان خود که در ابتدای کار برای او بسیار دشوار بود، با گذشت زمان مثمر ثمر واقع شد. امان ثول با پیدا کردن سیاراتی که از روح تایتان های متولد نشده میزبانی میکرد به انکشاف و متولد شدن آنها کمک کرد. دیگر تایتان هایی که چشم به جهان باز کرده بودند بدون آنکه ذره ای تأمل کنند همراهی امان ثول در این جستجو را قبول کردند. وحدت آنها که از سوی امان ثول شکل گرفته بود به پانتئون (Pantheon) معروف بود و خود امان ثول، سرگراس، آگرامار، خزگورات، نورگانون، ائونار و گولگانث را شامل میشد.

پانتئون

پانتئون که در جهت پیدا کردن سیاراتِ میزبانِ دیگر تایتان ها حرکت میکرد، به هرجایی که گام خود را در آنجا میگذاشت نظم و نظام به ارمغان می آورد. این وحدت تایتان ها که در ابتدای کار خود مشغول به کنترل در آوردن تایتان ها در سیارات کشف کرده خود بود، در ادامه قاره ها و اقیانوس ها را شکل داد و بذرِ اَشکلِ حیات را که به بلوغ روح جهان کمک میکرد را پاشید. هر چند که کار و تلاش آنها همیشه نتیجه ای مثبت به دنبال نداشت، چرا که هر سیاره ای از روح جهان میزبانی نمیکرد. با این وجود، این چیزی نبود که به توقف کردن جستجوی پانتئون بیانجامد.

تایتان ها که آوردن نظم و نظام به دنیاهای بدون روح جهان و یا دارای روح جهان را برای خود وظیفه میدانستند، قدرت های مختلفی به اَشکل حیات اعطا نمودند. بدین طریق، آنها هر چقدر هم که از این سیارات بدور باشند، باز هم از آن ها محافظت میکردند. تایتان ها که به اعطای قدرت به هر جانداری کفایت نمیکردند، در عین حال مکانیسم های خاص و مختلفی از خود بر جای میگذاشتند که به لطف آنها میتوانستند از تحولات دنیاها خبردار شوند. با این حال، قبل از اینکه این سیارات را به حال خود رها کنند، یک کار دیگری نیز بود که امان ثول انجامش میداد. او یکی از اعضای نژاد "کانستلار" (Constellar) را که ظاهری انسان نما شبیه به صورت های فلکی بودند را برای دیدبانی و نگهبانی از هر سیاره ای که قصد ترک آن را داشتند مامور میکرد. بدین ترتیب، هر عضو از نژاد کانستلار که مسئولیت سیاره ای بهش سپرده میشد باید در صورت به آشوب و هرج و مرج کشیده شدن فراتر از حد کنترل، قادر به برداشتن گام های لازم در جهت ریشه کن کردن این هرج و مرج به منظور ادامه دار شدن زندگی بر روی سیاره بود.

رفته رفته، تایتان ها با تعداد کمی از سیاراتی که از روح جهان میزبانی میکردند مواجه شدند. ولی آنها میداستند که تا بدین جای فقط در یک بخش کوچکی از جهان به جستجو پرداخته اند و به همین خاطر آنها مصمم به ادامه دادن به تلاش و کوششان بودند. چیزی هم که آنها از وجودش بی خبر بودند برخی موجودات هولناکی بود که در آنسوی تاریکی بزرگ، در پی نابود سازی کل کائنات بودند.

همانگونه که با گسترش نور در جهان، ناروها، تایتان ها و دیگر موجودات متولد شده بودند، به همان شیوهُ مشابه، در درون تاریکی هم موجودات تاریکی ظهور کرده بودند. این موجودات که قدرتمندترین آنها به "اربابان تاریکی" (Void Lords) معروف بودند، قصد پایان دادن به حیات و زندگی، و همچنین نابودسازی کل انرژی های موجود در جهان از راه مکیدن را داشتند. نظم و نظام، برای آنها مفهومی بود که نبودش الزامی بود. اربابان تاریکی که برای مدت زیادی بود پانتئون و کارهایشان را زیر نظر داشتند، از بدو تولد خود در امر ورود به دنیای فیزیکی عاجز و ناموفق بودند. با این حال، این چیزی نبود که آنها را از انجام این مهم ناامید سازد، به همین خاطر از راه و روش های مختلف استفاده کردند و از این تلاششان دست نکشیدند. اربابان تاریکی در گام نخست در پی فهمیدن وجود عضو و یا عضوهایی در پانتئون بودند که قابل فاسد شدن بودند، به همین منظور نیروهای تاریکی خود را مستقیم به طرف آنها جهت دادند ولی در انجام این امر هم ناموفق بودند و متوجه شدند که با این کار نمیتوان کار بجایی برد. تایتان ها هم که از بازی اربابان تاریکی با آنها بی خبر بودند، به قدری قوی و مقاوم بودند که به هیچ وجه و از هیچ راهی قابل نفوذ و یا دستیابی نبودند.

خدایان باستانی

اربابان تاریکی که از مثمر ثمر واقع نشدن این تلاش خود واقف بودند، تصمیم به پیاده سازی یک طرح و نقشه ای دیگر گرفتند: به فساد کشیدن سیاراتِ میزبانِ روح جهان که هنوز به اندازه کافی به بلوغ نرسیده بودند. آنها از این طریق میتوانستند موقع تولد تایتانی دیگر، هر طور که مایل بودند کنترلش کنند. اربابان تاریکی که با این هدف وارد عمل شده بودند، با بکارگیری قدرت های تاریک خود شروع به آفریدن موجوداتی ترسناک کردند و سپس آنها را به فضا فرستادند. این موجودات دهشتناک (که در ادامه کار به خدایان باستانی (Old Gods) معروف شدند)، با گذشت زمان در سرتاسر جهان پخش شدند و با فرود در دنیاهایی که پیدا کرده بودند شروع به آلوده کردنش کردند.

در همین حال، تایتان ها که به ایجاد نظم و نظام در جهان ادامه میدادند، با اینکه قدرت تاریک و سایهُ تاریکی را به یک طریقی احساس میکردند، اما نه از خود اربابان تاریکی و نه از خدایان باستانی که تهدیدی برای کل جهان به شمار میرفتند روحشان هم خبردار نبود، چرا که موجوداتی دیگر در حال شاخ شدن برای تایتان ها بودند: اهریمن ها (Demons). این مخلوقات شوم که انواع مختلفی داشتند و از دل انرژی پر هرج و مرج در مارپیچ زیرین متولد شده بودند، موجوداتی بودند که از جادوی "fel" استفاده میکردند و به خاطر ماهیت و سرشتی که داشتند هر چیزی را که قصد ایستادگی در برابر آنها را داشت سربه نیست میکردند. اهریمن ها طولی نکشید که راهی برای ورود به جهان فیزیکی پیدا کردند و هر دنیایی هم که یافتند به خاک و خون کشیدند. در میان اهریمن ها، که تمدن ها را ویران میکردند و با رواج دادن هرج و مرج، زندگی و حیات را میگرفتند، نژادی وجود داشت که به خاطر حیله گری و هوش و ذکاوتش خودش را از بقیه جدا میکرد: ناثرِزیم (Nathrezim). اعضای این نژاد که به "اربابان وحشت" هم معروف بودند، به جای حملهُ مستقیم ترجیح میدانند با طراحی نقشه ها، پشت پرده کار کنند و مردم را به جان هم بیاندازند و حتی با فاسد کردن عده ای از آنها، نژاد های جدید از اهریمن ها خلق کنند. نژادی هم بود به نام (Pit Lords) که برخلاف اربابان وحشت دست به انجام حملات مستقیم میزدند. در مناطق و یا در دنیاهایی که انرژی های نامتعادل وجود دارد مسیرهایی به طرف مارپیچ زیرین باز میشود و از این طریق اهریمن ها به آن مناطق و دنیاها حجوم میبرند.

تایتان ها که از وجود اهریمن ها به وحشت افتاده بودند، در قبال خطری که نظم و نظام حاصل از تلاش و کوشش چندین و چند سالۀ خود را تهدید میکرد ساکت ننشستند و تصمیم گرفتند سرگراس را که جسورترین و قدرتمندترین جنگجو در میانشان بود را به ماموریت بفرستند. سرگراس هم که برای نابودسازی اهریمن ها سوگند یاد کرده بود، بدون کوچکترین ترددی به راه افتاد. در طول اعصار، سرگراس از این سیاره به آن سیاره به دنبال اهریمن ها رفت و هر کاری که از دستش برای حفاظت از موجودات زندۀ روی سیارات مختلف از گزند ظلم ابلیس ها برمی آمد انجام داد. برای او، دیدن زندگی در آرامش و صلحِ جانداران و پیشرفت و توسعه سیارات بدون تاثیرات تاریک اهریمن ها، حادثه ای بسیار خوش حال کننده و راضی کننده ترقی میشد. اما، سرگراس با گذشت زمان متوجه شد که اهریمن ها تنها نیروهای تاریکیِ موجود در جهان نیستند.

سرگراس که با استفاده از نیروی سلاح "گورشالاخ" (نابودگر تاریکی و قدرتمندترین سلاح در کهکشان) به جنگ ها و درگیری های خود بر علیه اهریمن ها ادامه میداد، بعد مدتی دید که بعضی از آنها قادر به کنترل درآوردن انرژی تاریکی و استفاده از آن هستند. سرگراس که از مشاهده این وضعیت به وحشت افتاده بود، به دنبال یافتن منبع این انرژی به راه افتاد و نتایج جستجو و تحقیقاتش، او را به موجوداتی معروف به اربابان تاریکی که بسیار بسیار قدرتمندتر و ابلیس تر از اهریمن ها بودند رسانید و از تلاش های بی پایان آنها برای به فساد کشیدن جهان مطلع کرد. سرگراس از یک طرف در اندیشه این بود که اهداف این موجودات از اینکار چه میتواند باشد و وجود این موجودات به منزله چیست و از سویی دیگر نیز به مبارزه خود بر علیه اهریمن ها ادامه میداد.

مدت ها گذشت و در طی نبردش، سرگراس متوجه وضعیتی ناگوار شد. او دید بسیاری از اهریمن هایی که قدرت های خود را ارتقاء داده اند و در حال به کنترل درآوردن دنیاها هستند، در واقع همان هایی هستند که قبلاً شکستشان داده است، به همین خاطر پانتئون را از این موضوع خبردار کرد. دیگر تایتان ها نیز به منظور کمک به قهرمان خود، تایتانی دیگر به نام آگرامار را پیش او فرستادند. آگرامار در زمینه جنگ و جدال بی تجربه بود اما یکی از مزیت هایش یادگیری سریعش بود و طولی نکشید که ثابت کرد متحدی باارزش و قدر برای سرگراس است. در این بین، چیزی بود که سرگراس ازش بی خبر بود: اهریمن ها فقط و فقط در مارپیچ زیرین و در مناطقی از فضا که مارپیچ زیرین در آنجا گسترش و رواج یافته بود به معنای واقعی کشته میشدند. روح هر اهریمنی که در خارج از این مناطق "کشته میشد" به مارپیچ زیرین برمیگشت و بعد مدتی صاحب جسم و بدن میشد. سرگراس هم که از این موضوع بی خبر بود، با هدف جلوگیری از تولد دوباره اهریمن هایی که قبلاً شکستشان داده بود سیاره ای به نام "ماردوم" (Mardum) آفرید که به نام "تبعیدگاه" (Plane of Banishment) هم شناخته میشد. سرگراس که اهریمن های مغلوب شده توسط خود را به این سیاره تبعید میکرد، با استفاده از این راه مانع فرار آن ها به مارپیچ زیرین شد و تا ابد آنها را محبوس کرد. با گذشت زمان، ماردوم از اهریمن ها و همچنین از انرژی fel آنها پر شد، طوری که بعد مدتی به لطف میزبانی از انرژی بی حد و حصر،  به مانند ستاره ای سوزان در اعماق فضا شروع به درخشیدن کرد. با این حال، نقشه سرگراس کار کرده بود و در نتیجه آن، تعداد اهریمن ها و همچنین تعداد حملاتشان کاهش یافت.

سرگراس و آگرامار با اینکه در ابتدای کار در کنار یکدیگر به مبارزه بر علیه نیروی تاریکی در جهان میپرداختند اما بعدها به منظور شکست دادن اهریمن های بیشتر، تصمیم به مبارزه جدا جدا گرفتند. دقیقاً در این دوره بود که برای سرگراس حادثه ای رخ داد که منجر شد تا او متوجه روی واقعی نقشهُ هولناکِ اربابان تاریکی شود: سرگراس که به گوشه ای دور در فضا سفر کرده بود، با سیاره ای مواجه شد که با انرژی اربابان تاریکی سیاه و خشک شده بود. سیاره ای که از موجودات ترسناک، بزرگ و تاریکی میزبانی میکرد، موجوداتی که شاخک های خود را در عمق همان سیاره دفن کرده بودند. آنها همان خدایان باستانی بودند. این سیاره یکی از آن سیاراتی بود که از روح جهان میزبانی میکرد و این چیزی بود که سرگراس را به وحشت انداخته بود. او میتوانست رویاهای روح تایتان متولد نشده را حس کند، ولی بر خلاف روح تایتان های قبلی که رویاهای در آرامش و خوشی داشتند، روح این یکی تایتان کابوس های وحشتناکی میدید، و همین باعث شد تا سرگراس به آلوده شدن روحِ جهانِ تایتانِ متولد نشده پی ببرد. به علاوه، او همچنین متوجه اقامت گروهی از ناثرِزیم ها در این سیاره شد که طرز استفاده از قدرت های خدایان باستانی را فرا گرفته بودند.

سرگراس در اولین گام، با گرفتن ناثرِزیم ها اطلاعات مختلفی در رابطه با خدایان باستانی و اهدافشان دریافت. او فهمید اگر روح جهانِ یک تایتان متولد نشده به اندازه کافی به فساد کشیده شود نتیجه اش به تولد آمدن موجودی فوق العاده دهشتناک خواهد انجامید و هیچ جانداری در جهان و حتی پانتئون قادر به ایستادگی در برابر او نخواهد بود، طوری که این تایتان فاسد شده با گرفتن تمام انرژی ها و همچنین حیات، جهان را به شکل بی قید و شرطی تقدیم اربابان تاریکی خواهد کرد.

سرگراس

قهرمان شکست ناپذیر تایتان ها یعنی سرگراس، با فهمیدن تمام این اطلاعات، برای اولین بار به معنای واقعی ترس پی برد. در نتیجه، سرگراس در همان لحظه ناثرِزیم ها را نابود کرد و تمام تمرکزش را روی دنیای تاریکی جمع کرد. با اینکه احساس تأسف بسیاری میکرد اما، میدانست که نابودسازی خدایان باستانی و ممانعت از تولد تایتان متولد نشده تنها راه چاره برای خروج از این وضعیت است. به همین منظور، بدون لحظه ای درنگ وارد عمل شد و با شمشیرش دنیای الوده را از وسط نصف کرد و انفجار حاصل از این کار سرگراس، خدایان باستانی و همچنین انرژی های تاریکشان را نابود کرد اما بهای سنگین دیگری نیز در پی داشت و آن هم مرگ تایتان متولد نشده به همراه آنها بود. سرگراس پس از تمامی این تحولات به نزد پانتئون رفت و آگرامار را نیز فرا خواند و تمام داستان را به آنها تعریف کرد. با اینکه حرف های او چیزی جز حقیقت نبود، اما دیگر تایتان ها از مرگ اینچنینی یکی از "برادرانشان" چندان استقبال خوشی نکردند و در بهت و حیرت فرو رفتند، و در عوض، این عمل سرگراس را بخاطر اینکه چرا قبل از انجام اینکار مسئله را با آنها در میان نگذاشته است زیر سوال بردند و ادعا کردند که اگر آنها از این مسئله با خبر بودند شاید راهی برای تمیز کردن دنیای مذکور از آلودگی پیدا میکردند. با این حال، سرگراس از لازم بودن این کارش مطمئن بود و مدعی شد که احتمال آلوده شدن دیگر دنیاها نیز وجود دارد و در واقع باید مسئله را از ریشه حل کنند. از نظر سرگراس، فقط با نابودی کامل زندگی میشد تاثیرات کارهای اربابان تاریکی را از بین برد و بعد از انجام این کار و تمیزکردن دنیا از شر اربابان تاریکی، میتوانستند دوباره بذر حیات را بپاشند. در چشم او، نابودی کامل زندگی و برقراری دوبارهُ نظم و نظام، از موجودیت یک دنیای فاسد شده توسط اربابان تاریکی بسیار بهتر و منطقی تر بود. این طرز فکر سرگراس به مذاق پانتئون خوش نیامد و ائونار، حافظ تمام حیات، مدعی شد که برای حفاظت از زندگی تمام تایتان ها سوگند یاد کرده و خاطر نشان کرد که چنین نابودی برنامه ریزی شده ای غیرممکن است. به غیر از آگرامار، هیچ یک از تایتان ها چیزی در خصوص قدرت های تاریکی چیزی نمیدانست، با این حال حتی آگرامار هم مخالف نظر سرگراس بود.

در نتیجۀ این پشت کردنِ همه جانبۀ پانتئون، سرگراس احساس کرد دیگر جایی در پانتئون ندارد، چرا که حقیقت را بهتر از همه میدانست اما کسی از برادران خود حاضر به درک او نمیشدند. بنابراین، با روی برگرداندن از پانتئون راهش را کشید و رفت. طوری که این آخرین باری بود که تایتان ها سرگراس را به چشم یک "خودی" میدیدند ...

 

نویسنده: علی آقا

  All rights reserved © Spidey.ir 2017

(هرگونه كپی‌برداری و نقل قول از اخبار و مقالات این سایت تنها با ذكر منبع و نام نویسنده مجاز می‌باشد) 

مطالب مرتبط:

لینك دانلود فیلم واركرافت (WARCRAFT) + زیرنویس فارسی

نقد و بررسی فیلم وارکرفت (WARCRAFT)

وارکرافت: تقاوت های میان فیلم و منبع اقتباس – قسمت اول

وارکرافت: تفاوت های میان فیلم و منبع اقتباس – قسمت دوم

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

Submit to DeliciousSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه‌ها   

#1 Arya.M 1395-12-08 20:52
ممنون بابت مقاله علی آقا. من تا حالا وارکرفت بازی نکردم ولی داستانش خیلی حالب به نظر میاد. راستی به نظرم بهتر بود Void Lords رو اربابان پوچی ترجمه می کردید. چون معنی void پوچی و تهی بودن است.
#2 Nightwatcher 1395-12-08 23:18
:o
واقعا من در برابر این مقاله هیچی ندارم بگم!!! :-|
اصلا زبونم بند اومده!!! :-?
علی تو چه کردی با من؟!
فوق العاده بود!!!
you genius... ;-)
برم در اولین فرصت کامل و با دقت بخونمش ببینم چی به چیه...
فکر کنم وارکرفت حدود 20 تا کتاب داره! خیلی گسترده و پیچیده و سنگینه!

راستی علی آقا کتاب سیلماریلیون رو خوندی؟ اونم توی همین مایه ها آغاز آفرینش دنیای میانه رو روایت میکنه... خیلی سنگینه!

ممنون و خسته نباشی
#3 Cap-Spider Potter 1395-12-09 14:03
مقاله خیلی پر بار بود...
با اینکه به دنیای وارکرافت و محوطه آن علاقه چندان زیادی ندارم اما خیلی دقیق و کامل به جزئیات اصلی این میدان پرداختین...
منتظر قسمت های بعدی هستیم
علی آقا ترکوندی...

_______________________

راستی من همین امروز Fantastic Beasts... رو دیدم
برخلاف تعریف هایی که ازش شنیده بودم، از نظر حتی یک اثر فرعی و کاملا نامرغوب در زمینه گذشته هری پاتر، خیلی ضعیف بود ! :o
" فیلم " خوبی بود، اما سیر جریانش در مبحثی فرعی از هری پاتر اصلا قابل قبول واقع نشد...
چه برسه به اینکه یعنی قرار بود گذشته ای کوبنده از هشت گانه هری پاتر رو به تصویر بکشن
#4 Hobbit 1395-12-10 23:30
یعنی واقعا زبونم با این مقاله بند اومده بود...انصافا علی آقا قشنگ تو هر زمینه ای آقایی میکنه :-| ;-) ...پسر واقعا عجیب مقالت عالی بود!
نمیدونم چرا حس میکنم واقعا چرا به بعضی از مقاله ها اینقدر بی محلی میشه حالا شاید این یکی استثناء باشه چونکه حس میکنم بچه های سایت خودمون زیاد دور و بر دنیای عظیم و به شدت جذاب وارکرافت نمیرند حالا علی آقا دمشون گرم یه عنوان توپ رو برای جذب شدن دوستان در بالا ارئه دادن که واقعا هم کارشون عالی بود...کلا از هدف این مقاله خیلی خوشم اومد حالا این از کار علی آقا بود ولی اگر بخوام چیزی رو در درباره دنیای وارکرافت بهتون بگم که بخوام شما رو به جذب به این دنیا ترغیب کنم اینکه فارغ از بازی این نام به طرف رمانهای این اثر برید که اگه تا الان باهاش آشنایی نداشتین قشنگ نصف عمرتون بر باده!
شاید این علاقه شخصی خودم باشه ولی بعد از دنیای تالکین با هیچ عنوانی به اندازه دنیای وارکرافت از لحاظ خوندن علاقه نشون ندادم!(حتی شاید در بعضی از موارد بیشتر!)با یه حساب سر انگشتی که داخل سایت خودمون از نظر اغلب دوستان هم دیدم مطمئنم اگر ترتیب خوندن این رمان ها رو رعایت کنن و همچنین یکمی اوایل صبر نشون بدن دیگه نشه از خوندن این رمان ها جداشون کرد!پس اگر وقت فراغتی پیدا کردید حتما برای حتی یه نگاه جزئی هم شده این عنوان رو امتحان کنید شک نکنید به شدت جذبش میشید!
اما در مورد مقاله باید بگم همونطور که از دست به تایپ علی آقا مشخصه!(کلا من مقاله های ایشونو باید گاهی چندین باره بخونم تا هی بیشتر و بیشتر لذت ببرم! :lol: )قشنگ زد براتون دنیای وارکرافت رو شل و پل کرد تازه این هنوز یه بخش کوچیک از این دنیای خفنه که داستان هاش به نظرم هرچه به بخش های زیرین منتقل میشه اونجا بیشتر میشه به عمق لایه های شخصیتها که واقعا میتونم بگم از لحاظ شخصیت پردازی بسیار غنی هستند و همینطور روایت های داستانی جذابی که انگار تمامی ندارن می رسید پس زیاد نگران اسپویل و نمی دونم این حرفا نباشین اینقدر از شدت ذوق این رمان ها مرور میکنید که هر بار یه برداشت جالب میتونید از داستاهاش بکنید
من کلا آشناییم بد با دنیای وارکرافت شروع شد اول زدم از وسط رمانا یکم خوندم بعد ولشون کردم بعد یه مدتی رفتم پی بعضی مقاله های پراکنده داخل بعضی سایتا اوضام بیشتر پیچیده شد ولی این اواخر که رفتم سراغ این عنوان... منتهی این دفعه با رعایت ترتیب موقع خوندنشون واقعا لذت میبرم!
نمونشrise of the hordeیا مثلا آخرین نگهبان:
به شدت بهتون پیشنهاد میکنم این عنوان هارو بخونید!(حالا نمیدونم علی آقا از اونجایی که خیلی از من وارکرافت بازتر هستند چه ترتیبی رو پیشنهاد میکنند!)ولی مطمئنم اگر این دوتا عنوان رو اول بخونید و بعدا با فیلم وارکرافت مقایسشون کنید مغزتون سوت میکشه!ولی مهم این رمان ها هستند!
تمام مدتی که این بخش ها رو میخوندم با شنیدن اسم «سارگراس» داخل فقط یه بخش کوچیکش موهای تنم سیخ میشد!(به این میگن شخصیت پردازی!)مطمنم بعد از خوندن این رمان ها به شدت به دنیای اورک ها و سختی ها و انتخاب های اشتباهی که انجام دادن و توان اونو بعد ها خواهند داد بسیار جذب میشید همینطور به شدت این رمان ها حاوی پندهایی هستند که وقتی اونا مرور میکنید بعضی وقتا دنیای کنونی از جلوی چشمتون برای لحظه ای رد میشه!
عمق جملات سنگین ترال به عنوان راوی رمان اول چنان سنگینه که بعضی موقع ها می ایستید و برای دقایقی به سرنوشت اورک ها نگاه میکنید من بیشتر برام جملات رستلان در مورد اینکه اونها خودشونو نفروختن تا برده نشند و به جای اون درنآی شدن بسیار منو به فکر فرو برد ولی در عوض اورک ها با اون همه حرف از شرافت و ....
انگار بازم زیادی توضیح دادم ولی این کامنت صرفا برای این گذاشتم تا اگر لحظه ای بهش نگاه انداختین حتما دنیای وارکرافت تو ذهنتون بمونه چونکه به نظرم واقعا حیفه دوستانی که اغلب میشناسم با این همه حس کنجکاوی این عنوان رو از دست بدن!
در آخر هم از علی آقا برای این مقاله عالی تشکر فراوان دارم و امیدوارم بازم بیشتر و بیشتر این دست مقالات رو در دست تهیه تو برنامه های خودشون قرار بدن
#5 Hobbit 1395-12-10 23:45
#2
دست رو دلم نذار که از این کتاب یه چشمم اشک درد خوندش بود یه چشمم اشک شوق خوندش بود!
همونطور که خودتون هم اشاره کردید این کتاب سیلماریلیون خیلی کتاب سنگینی هست ماشاالله...کلا آدمو از کت کول میندازه ولی اگر میخواید دنیای تالکین رو بفهمید ناچارا باید این کتاب رو بخونید هیچ راه فراری هم نیست اما وقتی این کتاب رو تموم کردید دیگه تمام پازل های سرزمین میانه براتون سر جای خودش قرار میگیره مثلا کوچکترین حقایقش چگونگی پیدایش و این چیزا بگیرید تا الف ها و دورف ها و اورک ها و و ... و نبردهای مورگوت و سفر برای باز پس گیری جواهرات،ظهور انسان ها و سایر ماجراها تا رسیدن به چگونگی اینکه چطور سائرون چنین طرح هایی رو بعد از اربابش(مورگوت) ریخت تا سرزمین میانه رو تصاحب کنه تا برسه به همین این هابیت و ارباب حلقه ها که دیگه خدا رو شکر اکثرا ازشون اطلاع دارید ولی خوندشو برای دوستان علاقه مند به این موضوعات پیشنهاد میکنم ولی انصافا خوندن این کتاب سخته ولی چه میشه میکرد نتیجه پایانی که از این کتاب میگیرید بسیار شیرینه!
جالبه موقعی که دقیق این کتاب رو خوندم چنان ضد حالی از یه مقاله منتسب به سخنان آقای تالکین خوردم که هنوزم که هنوزه واقعا حالمو میگیره که ایشون فرمودند که این احتمال قطعی نیست که تمام رویدادهای این کتاب(سیلماریلیو ن)قطعا درست باشه چون راوی این کتاب اغلب موجودات ساکن سرزمین میانه است!
#6 Victor 1395-12-11 00:19
#1
در واقع اگه از دید شما به قضیه نگاه کنیم "خلا" مناسبترین ترجمه برای Void در دنیای وارکرفت هستش، چون همونطور که گفته شد مثل حفره پشت نور به چشم میومدن. در ضمن خالی از ماده هم هست
بنابراین با توجه به اینکه نمیشه گفت " اربابان خلا" یا " اربابان پوچی" ترجمه "تاریکی" بهترین گزینه ممکنه
با اهداف و ذات و اعمالشون هم جور درمیاد.
#2
راستش نخوندم
چون زیاده، هم وقت نشده تا حالا و هم راستش حوصله اش رو نداشتم. چون همونطور که میدونی این جور کتاب ها رو باید با ذهنی آروم خوند تا اصل قضیه دستت بیاد.
#7 Victor 1395-12-11 00:34
#4
نظر لطفته هابیت جان
والا من ترتیب ها یادم نیست. خودم همینجوری بازی کردم و خوندم
ولی با یه سرچ ساده میشه ترتیب کتاب ها رو فهمید
دنیای وارکرفت رو نمیشه با یه مقاله شل و پل کرد. همونطور که خودتم گفتی رفته رفته همه چیز عمق پیدا میکنه.
همین قسمت اول مقاله رو میشه براحتی درک کرد چون خیلی آسونه ولی در ادامه درکش فوق العاده سخته
وارکرفت بهترین و بزرگترین دنیای خیالیه، اونقدر شخصیت فوق العاده با شخصیت پردازی های زیبا داره که آدم نمیدونه طرفدار کدومش بشه (چه شخصیت منفی باشه چه مثبت)
همین ترال که میگی یکی از بهترین شخصیت پردازی ها رو داره و از شخصیت های مورد علاقمه. برده ای از گوشت و خون یک نجیب زاده

برای نظر دادن باید عضو سایت شوید