جنگ های مخفی چگونه آغاز شد؟ - قسمت سوم

 جنگ های مخفی چگونه آغاز شد؟ - قسمت سوم

(اگر قسمت هاي  اول و دوم  این مقاله را نخوانده اید ، اینجا  و اينجا را کلیک کنید)

 

-یادتون میاد چطور شروع شد؟با دو مرد،و یک ایده،گسترش،با دو مرد و یک ایده شروع،دو مرد،یکی مرگ،دیگری زندگی،و یکی در آخر برد،همه چیز خواهد مرد،تنها جنگ های پنهان است که باقی میماند...

هشت ماه بعد...

مسئله برخورد ها(Incursions)اکنون در سراسر جهان عمومی شده و همه از جمله دولت ها و سازمان ملل از آن خبر دارند.استیو راجرز،کاپیتان آمریکای سابق که قدرت هایش را از دست داده و هم اکنون به ژنرال استیو راجرز تبدیل شده است،با پیدا کردن سنگ زمان و سفر به آینده(او در جریان "گناه اصلی"،پاکسازی ذهنی که ایلومیناتی روی او انجام داده بود را به یاد آورد)،ماهیت ایلومیناتی را خبیث و آنهارا مجرم دانسته و برای دستگیری آنها برمیخیزد.بنابراین در شیلد رهبری میکند و هدف اصلی شیلد را دستگیری ایلومیناتی میداند.در طرف دیگر در فضا،گاردنر ها(Gardners)رفتار عجیب ستارگان را بررسی و مرگ تدریجی جهان را تشخیص داده اند و به دنبال راهی برای جلوگیری از آن هستند.در زمین،انتقام جویان زیر نظر شیلد قرار گرفته اند و برای آنها کار میکنند.همین قضیه باعث فروپاشی تیم و رفتن بسیاری از اعضا به تیم انتقام جویانی است که روبرتو دا کوستا/سان اسپات(Roberto Da Costa/Sunspot) با خرید سازمان A.I.M به وجود آورده است.انتقام جویان سان اسپات به دو دسته تقسیم شدند:انتقام جویان میان جهانی(Multiversal Avengers) که در جهان های موازی به کاوش میپردازند تا منبع خرابی تدریجی جهان ها را بیابند و دوم انتقام جویان جدید که در زمین میماند برای این که درگیری بین ایلومیناتی و شیلد را پایان دهند و همه از جمله ژنرال راجرز را وادار کنند که را روی نگرانی اصلی زمین یعنی نابودی آن تمرکز کنند...

اونجر های شیلد

در بخش دیگر،ایلومیناتی به صورت زیرزمینی به کار خود ادامه میدهند.البته آنها تحت تعقیب شیلد هستند و برای همین مدام محل اختفای خود را عوض میکنند. آمادئوس چو،کاپیتان بریتانیایی و یلوجکت،هنک پیم به ایلومیناتی پیوسته اند.سپس ما آمادئوس را میبینیم که در حال گرفتن اطلاعاتی از پایگاه Golgotha شیلد(برج استارک سابق)است و آنها را به ایلومیناتی انتقال میدهد.اما توسط شیلد تعقیب و دستگیر می شود و زنی از او بازجویی میکند:سوزان ریچاردز،زن نامریی.

سوزان

چهار ساعت بعد

مقر مخفی ایلومیناتی

رم،ایتالیا

ایلومیناتی بعد از دو روز تلاش توانستند دستگاهی را که در اتاق بازجویی شیلد کار گذاشته بودند روشن کرده و آمادئوس چو را در حال انتظار در اتاق میبینند.سپس سوزان ریچاردز داخل اتاق می شود.پس از گفتگویی طولانی،سوزان درباره این که بقیه اعضای ایلومیناتی کجا هستند میپرسد،اما جوابی نمیگیرد...

-من همتون رو دستگیر میکنم،مخصوصا شوهرم رو

-و اگه شوهرت بهت بگه که میدونه داره چیکار میکنه،چی بهش میگی؟

-بهش میگم که من همه این حرفارو قبلا شنیدم،و اون باید به خوابیدن تو یه سلول عادت کنه...

ريد ريچاردز

در لاتوریا*،نیمور به قلعه دووم میرود تا از ویکتور وان دووم کمک بخواهد،او به دکتر دووم میگوید که گروه توطئه گر...از کنترل خارج شده است...آنها خبیثند،و به هر زمین که میروند قتل عام و جهنمی برپا میکنند،از کشت و کشتار انتقام جویان و مردان ایکس دنیاهای مختلف لذت می برند و سپس دنیاها را نابود میکنند!اما دووم درخواست کمک نیمور را قبول نمیکند.او به نیمور میگوید که دووم در حدی نیست که در درجه دوم از او درخواست کمک شود،اگر نیمور کمک میخواست باید همان اول به دووم میگفت.البته در نهایت ما مبینیم که به نظر می رسد دکتر دووم نقشه دیگری در سر دارد...

پس از آنکه دووم نیمور را ترک میکند،او و پسرش کریستوف را میبینیم که به آزمایشگاه قلعه میروند. دووم قطعه ای از زمین نابود شده در برخورد لاتوریا که توسط نقشه ساز ها تسخیر شده بود را یافته و آزمایشاتی را روی آن انجام داده بود.سرپرست گروه آزمایش "نابغه دیوانه(Mad Thinkerer)" بود.او با استفاده از تجهیزات و تکنولوژی قلعه دووم به این نتیجه رسیده بود که هر کسی که فعالیت این نقشه ساز ها را مدیریت می کند،نشانه هایی روی این زمین ها ایجاد کرده،با مهندسی معکوس این نشانه ها،او به این دست یافته بود:

نقشه مالتی ورس

نقشه ای عظیم از جهان های موازی مرتبط به هم که دکتر دووم به آن دست یافته تا بتواند منبع خرابی های جهان های موازی را پیدا کند.البته او قرار است به کمک فرد دیگری این کار را انجام می دهد.مرد مولکولی...

مرد مولکولی

توطئه گر

روزی که تراکس در شورای امنیت سازمان ملل پرونده گروه توطئه گر را باز کرد...

-ما باعث این اتفاق نشدیم،و درست مثل شما...خواستارش نبودیم،ولی بر خلاف ایلومیناتی،ما این رو از شما پنهان نمیکنیم،ما این انتخاب رو از شما نمیگیریم...پس،لطفا در شب با خیال راحت بخوابید،وقتی که میدونید ما اینجاییم که تضمین کنیم فردا خورشید بر اسمان شما و همه نسل بشر خواهد تابید...

تراکس در سازمان ملل

و پس از یک هفته داد زدن،عصبانیت و اعتراض،همه به این توافق رسیدند که طور دیگری به مسئله نگاه کنند و بگذارند گروه توطئه گر کار وحشتناکشان را انجام دهند...ولی کار آنها مبلغی خواهد داشت و وقتی که گروه توطئه به ازای این کار واکاندا را خواستند،چه کسی توانست مخالفت کند؟پس آنها واکاندا را تصرف و نکروپولیس(Necropolis) مقر سابق ایلومیناتی را به عنوان محل اقامت خود برداشتند...

در نکروپولیس، ما بالاخره تونی استارک را میبینیم(لازم به ذکر است که او در حادثه Axis تغییر یافته و خبیث شده بود)که طی نبردی با گروه توطئه گر،شکست خورده و توسط آنها زندانی شده است.

آیرون من

همزمان در لاتوریا،در آزمایشگاه قلعه دووم...دووم با مرد مولکولی حرف میزند...

دووم:آیا در این مدت خوابیدی،آقای ریس؟

مرد مولکولی:مطمئنا...مثل یک شیء در حال استراحت و آزاد از محدودیت های بیرونی.

-و آیا خواب دیدی؟

-بله،همون رویای همیشگی،همیشه یه رویاست،هی تکرار میشه،هی تکرار میشه،هی تکرار میشه.رویایی دیدم از تقارن،از شکلی که اون بیرون منتظر ماست،از آنچه اون بالا در آسمان هاست.ما باید متوقفش کنیم ویکتور.به نظرت متوقف میشه؟فکر میکنی بتونی متوقفش کنی و هممون رو نجات بدی؟

-من میتونم،و در این راه از تو هم کمک میگیرم.تو باید دیوانگی خودت رو متوقف کنی،فکر کنی،فکر کنی که چگونه به پایان میرسه،و فکر کنی که چگونه شروع شد...

دکتر دووم و مرد مولکولی)

در طرفی دیگر،خارج از جهان های موازی،انتقام جویان میان جهانی به جای می رسند و متوجه می شوند که این مکان محل اختفای کاهنه های سیاه است.نبردی سخت میان انتقام جویان و کاهنه ها صورت میگیرد،کاهنه ها با گفتن کلماتشان طلسم هایی را اجرا میکنند،اما انتقام جویان برگ برنده خود را رو میکنند،اودین سان،ثور سابق شنلش را می اندازد،اودین سان چکشی را از یکی از جهان هایی که در آن سفر میکرده به غنیمت برده است...

-هر کس که این چکش را پیدا کند،اگر نالایق بود،قدرت ثورر به او اهدا خواهد شد...

بازگشت برای اودین سان، لذت بخش است.نبرد با ناتوان شدن کاهنه ها به پایان میرسد،سکوتی عظیم برقرار می شود.همه کاهنه ها میگویند:چشم بزرگ می آید...کاهنه ای از پشت جمعیت وارد می شود که به نظر میرسد رهبر آنهاست،بقیه کاهنه های سیاه به او احترام میگذارند،انتقام جویان قصد حمله میکنند،اما قبل از این که بتوانند کاری انجام دهند،کاهنه با گفتن کلماتی آنهارا از تکان خوردن وا میدارد

-چطوری این کارو کردم؟با تمرین و تجربه همه چی ممکنه...خب،خبره بودن هم هست!آه!اودین سان!خیلی وقت بود ندیده بودمت...

کاهنه سیاه کلاهخود خود را برمیدارد،استفن استرنج رهبر کاهنه های سیاه است...

استفن استرنج

همان حال،قلعه دووم

قطعه ای از برخورد لاتوریا(به قسمت اول مراجعه کنید)که به دست دووم رسیده بود...طبق آزمایشات نابغه دیوانه،تشعشعات این قطعه سنگ از زمین،فرکانسی را میفرستد که با فرکانس اوون ریس،مرد مولکولی یکی ست.

-هی.چه سنگ باحالی!

-بله،از آسمان افتاد،یک تکه باقیمانده از زمین نابود شده،ما فهمیدیم که این قطعه سیگنالی ساطع میکنه،مثل یک راهنما برای دنیاها در جهان های موازی.

دووم و اون ریس

دووم با قدرت هایش طلسمی روی قطعه سنگ اجرا میکند،مرد مولکولی تحت تاثیر آن قرار میگیرد،دووم با قدرت هایش میخواهد به ریشه ها و دلیل به وجود آمدن مرد مولکولی پی ببرد

-نقشه!نقشه!نقشه سازها!!!

-ما یه مشکل میان جهانی داریم،آقای ریس،و من اعتقاد دارم که مشکل از اینجا ریشه میگیره،زمین.

-زمین؟زمین چ...آهان،اینجا!نخیر،اینجا نیست...

-حرفت رو باور میکنم.من ازت میخوام که یک داستان برام بگی،آقای ریس...و من میخوام که واقعی باشه...چرا فرکانس این سنگ با فرکانسی که تو ساطع میکنی مساویست؟چرا این اتفاق داره میفته؟و نقش تو درش چیه؟

-میخوای بدونی چرا؟...چرا؟چرا؟چرا؟خب باشه،بهت نشون میدم،حرف الکی نمیزنم...عمل،کلمه نه!هی دووم...میخوای بریم به سفر کوچیک؟بیا بریم سفر!

در کسری از ثانیه مرد مولکولی بشکنی میزند،همه جا سفید میشود.دووم و ریس ناپدید شدند!

ناپدید شد

برمیگردیم به مقر کاهنه های سیاه،دکتر استرنج در حال پاسخ دادن به سوالات انتقام جویان میان جهانیست.

دکتر استرنج:کاهنه های سیاه درگیر مناقشه ای شدند که هیچ وقت قرار نبوده بخشی از اون باشند.جنگی در حال رخ دادن میان دو نیروست:شاه های ایوری و ربوم الال.در نتیجه بررسی هام،فهمیدم که اونها دنبال یک چیز هستند و همون دلیل بودن شما اینجاست:نابود شدن همه چیز...

اودین سان:استفن،نمیدونم چند وقت است که از زمین رفته ای...اما از زمانی که تو ناپدید شدی،اتفاقات زیادی رخ داد،هم اکنون همه اعمال ایلومیناتی را میدانند،ما مدارک و ضوابط را دیده ایم...این کاهنه های سیاه...دنیاها را نابود کرده اند،یا شاید من اشتباه میکنم؟

دکتر استرنج:تو درست میگی.اما یه کم سوء تفاهم اتفاق افتاده.کاهنه های سیاه زمین هارو نابود میکنن چون اونها مرکز نابودی تدریجی هستن...برای همین کاهنه ها زمین هارو نابود میکنن بلکه دنیا به تعادل برسه و این نابودی تدریجی متوقف بشه.

استفن پس از گفتگویی با انتقام جویان،به توافق میرسند که به دنبال این دو نیرو بگردند بلکه بتوانند دلیل نابودی جهان را بیابند و آنرا متوقف کنند،پس یکی باید دنبال پادشاه های ایوری بگردد و دیگری دنبال ربوم الال

اکس نیهیلی:خب پس،یکی از ما دنبال شاه های ایوری میگرده و یکی دنبال ربوم الال...باشه...هرج و مرج هدفمون! ما میریم دنبال شاه های ایوری...

اکس نیهیلی

هلی کریر آرکانجل شیلد

مدیترانه

سیگنالی توسط اسکنر های قوی شیلد دریافت شده که سرنخ هایی از ایلومیناتی میدهد و منبع آن شهر کادیز در اسپانیا است.همه ماموران آماده انجام ماموریتی جدید میدهند،ژنرال استیو راجرز دستور حرکت میدهد.چند ساعت بعد،آنها بالا سر شهرند...

کاپیتان آمریکا(سم ویلسون):اول که یه سیگنال از مخفیگاهشون تو روم پیدا کردیم. اونا میدونستن ما داریم میایم سراغشون و سریع فلنگو بستن.ولی الان خیلی از اون نمیگذره.فکر نکنم اونا انقد احمق باشن که دوباره این اشتباه رو مرتکب بشن.به نظرم این یه تله ست.

کاپیتان آمریکا

کادیز،اسپانیا

مخفیگاه جدید ایلومیناتی

چند ساعت قبل

رید ریچاردز،پلنگ سیاه،وحشی،کاپیتان بریتانیانی و هالک/دکتر گرین در حال آماده شدن برای انجام کاری هستند.رید در حال آزمایش کردن دستگاه تلپورت است.او در نهایت سیگنالی را از کامپیوتر پخش میکند...پاسخ سیگنال نشان داده می شود.

رید:آهان،اینم از این.میبینمت استیو...تو راهن!

دکتر گرین:سیگنالو فرستادی؟

پلنگ سیاه:پس ما باید موضع بگیریم...افراد زیادی منتظر یه نمایشن

ایلومیناتی

با دستور حمله ژنرال راجرز...ارتشی بزرگ از وار ماشین ها(War machines) به منشاء سیگنال هجوم میبرند...اما با رسیدن به سطح زمین...توسط هالک غافلگیر می شوند.

هالك

وقتی که هالک حواس وار ماشین هارا پرت میکند بقیه اعضای ایلومیناتی بیرون می آیند...وار ماشین ها یکی یکی در حال نابود شدن هستند.ولی نیروی کمکی از راه میرسد...

کاپیتان مارول

کاپیتان مارول هالک را میگیرد و با مشت های آهنینش که زمین را به لرزه درآورده است به او حمله میکند...اما این ضربه ها روی هالک اثر دارد...نه دکتر گرین...و نتیجه این معادله خارج شدن کاپیتان مارول از اتمسفر است!

کاپیتان مارول

در بین درگیری مفصل شیلد و ایلومیناتی،سفینه ای بزرگتر بالای دو هلی کریر شیلد قرار میگیرد...انتقام جویان جدید سان اسپات...

-توجه:ماموران شیلد،انتقام جویان به شما دستور عقب نشینی میدن.

-میدونم داری به چی فکر میکنی ژنرال راجرز...چرا باید یکی به این خوشتیپی بیاد بچسبه به این کتک کاری که دلیلش،بدون هیچ تردیدی،اختلافات شخصیه؟...خب،این سوال یه جواب ساده داره...عشق!عشق به ایده انتقام جویان!قدرتمند ترین قدرتمندها که با هم متحد میشن تا کارای به ظاهر ناممکن رو انجام بدن.گروهی که هدف مشترکشون محافظت از زمینه در حالی که همه اختلافات شخصیشونو کنار میذارن...پس من باید از خودم میپرسیدم...ما با یک ماموریت ناممکن طرفیم؟آره خب.و این خطر انقدر بزرگ هست که کل زمین رو دربربگیره؟لامصب اینم درسته!و در نهایت،آیا داریم اختلافات شخصیمونو نادیده میگیریم؟نه.و دوستان تو که مخفی شدن هم این کارو نمیکنن.و اینجا جاییه که ما میایم وسط.و ما انتقام جویان از برادران و خواهرانمون انتظاراتی بیشتر از اینها داریم.پس،چیزی که من الان دوست دارم ببینم اینه که این دعوا رو تموم کنید و شروع کنید با هم حرف بزنید...اینکارو میکنی،استیو؟یا من باید از را---

استیو راجرز با قطع کردن تماس ویدیویی سان اسپات نشان میدهد که هیچ علاقه ای به متوقف کردن این درگیری ندارد...و تازه بسته نهایی اش را رو میکند...بروس بنری از دنیای نابود شده 14325 که در آن بروس بنر عصبانی نمیشد،بنابراین چیپی در مغزش داشت که باعث می شد کنترل شود.یعنی هر وقت که کسی کنترل او را داشته باشد او را تبدیل به هالک کند یا دستورات خاصی به او بدهد.

هالک 14325

هنگامی که دو هالک نبردی عظیم آغاز میکنند منیفولد،زن عنکبوتی و بلک ویدو از اعضای انتقام جویان سان اسپات خود را به هلی کریر شیلد تلپورت میکنند...آنها ابتدا سعی میکنند که با گفتگو قضیه را حل کنند،اما استیو راجرز به این راحتی ها کوتاه نمی آید.بنابراین بلک ویدو با سان اسپات تماس میگیرد و "راه سخت" را پیشنهاد میکند...ارتشی از "شانگ چی"(Shang Chi) ها به هلی کریر شیلد حمله میکنند اما استیو راجرز و ماریا هیل نهایتا به زمین میرسند. و استیو از برگ برنده خود رو میکند...

مايتي اونجرز

تیم انتقام جویان قدرتمند(mighty avengers) که شامل کاپیتان امریکا،لوک کیج،وایت تایگر،بلو مارول،شی هالک،پاور من،اسپکتروم و اسپایدرمن است.درگیری بین سه گروه ادامه میابد...نبرد نهایی آغاز شده است...اما رید فقط به ژنرال راجرز نگاه میکند...

-تو!هی تو!دیگه تمومه ریچاردز،باید تاوانشو بدی!

-مگه همه ما تاوان کارهامونو ندادیم؟

درست در زمانی که استیو قصد دارد مشتی به رید بزند سدی جلوی اورا میگید...زن نامرئی،سوزان ریچاردز در تمام این مدت جاسوس ایلومیناتی بود...

سفینه غیر انسان ها روی زمین فرود می آید و سوزان به همراه مدوسا،بلک بولت و...نیمور خارج می شود...نیمور،رهبر گروه توطئه گر...

-گروه توطئه گر،از کنترل خارج شده دووم...

عكس نيمور

سال ها قبل،واکاندا

-بیا جلو پسرم.هدیه ای برات دارم.

-چه هدیه ای،پدر؟

-این خنجر رو میبینی؟این خنجر مال پدر من،پدرش و پدر پدرش بوده،تچالا،این خنجر یک پادشاهه...و الان به یک پادشاه تعلق داره...

پدر تچالا

-رید،نیمور اینجا چیکار...

-تچالا،به من اعتماد داری؟

استیو راجرز:مامور ریچادرز(سوزان)،من بهت دقیقا سه ثانیه وقت میدم که این قفس هارو باز کنی...

سوزان:خوشحال میشم که اینکارو بکنم استیو،به شرط این که به من قول بدی به حرفای اونا گوش بدی

-...پنج دقیقه وقت داری.

سد ها باز می شوند و همه آزاد...

ایلومیناتی خواستار همکاری شیلد و تمام شدن درگیری هاست...استیو راجرز به آنها یادآوری میکند که او پاکسازی ذهنی که ایلومیناتی روی او انجام داده بود را به یاد می اورد.اما دکتر مک کوی/وحشی(Beast) نظر دیگری دارد.او به استیو میگوید که بهتر است آنها گذشته ها را کنار بگذارند و به خطرات بزرگتر که دنیا را تهدید میکند برسند،چون این کاری است که ابرقهرمانان انجام میدهند.آنها نقشه ای برای از بین بردن گروه توطئه گر دارند.و برای همین نیمور اینجاست.نیمور میگوید که او اشتباه کرده و حاضر است تاوانش را پس بدهد و تسلیم شود.به هر حال رید ادامه میدهد که کمتر از دو ساعت دیگر،برخوردی دیگر شروع خواهد شد(پروسه یک برخورد 8 ساعت است)و نیمور مطمئن خواهد شد که وقتی برخورد اتفاق می افتد گروه توطئه گر آنجا حضور خواهند داشت...

نکروپولیس،واکاندا

دو ساعت بعد

نیمور:وقتش رسیده...

گروه توطئه گر به محل برخورد تلپورت می شوند،آسمان آبی است...سیدرا ماریس...

گروه توطئه گر

شیلد

اکنون

ایلومیناتی و انتقام جویان متحد شده اند تا نقشه ای برای نابودی گروه توطئه گر بکشند.

-دنیایی که داره میاد یکی از دنیاهای نقشه سازهاست.که عالیه چون سیاره ای مرده است.نقشه ما سادست...نیمور گروه توطئه گر رو به سمت اون سیاره هدایت میکنه...و در نهایت اونا برای جنایت هاشون تاوان پس میدن...

-خب چه اتفاقی میفته اگه اونا از اون سیاره در برن؟

-خب،تیم انتقام جویانی که تو عضوش هستی این مشکل رو حل کرده ناتاشا.

-سازمان A.I.M سکویی طراحی کرده که ایده اصلیش در واقع برای پیشگیری از نابودی دنیاها بود.دستگاه میدانی درست میکنه که مانعی میشه برای نقطه برخورد،ایده اینه که اگه از این که دو دنیا همدیگرو لمس کنند جلوگیری شه،به احتمال زیاد،میشه از نابودی دو دنیا اجتناب کرد.دو نمونه ساخته شد و یک نمونه در "منطقه منفی" آزمایش شد.آزمایش موفق بود،(البته آنالیز ها نشون میداد که دستگاه نمیتونه فشار کارو بیشتر از 5 بار تحمل کنه.)به هر حال همونطور که گفتم نیمور توطئه گر ها رو به دنیای نقشه ساز ها هدایت میکنه و بعد که اونها بمب رو در سیاره دیگه گذاشتند،نیمور از اون سیاره بیرون میره و ما سکو رو فعال میکنیم.

-و بعد دنیای مرده رو نابود میکنید و توطئه گر ها هم باهاش نابود میشن؟

-بله

(تصویر 25،رید ریچاردز شیلد)

-بیا جلو،تچالا...میخواستی منو ببینی؟

-هدیه ای برایت دارم خواهر...

وقتی که پسر بچه ای بودم،پدر این خنجر را به من تقدیم کرد،که متعلق به پدرش بود،و اکنون،خواهرم،این خنجر متعلق به توست،این خنجر یک پادشاه است...و هم اکنون به ملکه کشورم تعلق دارد...

دو ساعت بعد...

گروه توطئه گر به محل برخورد رسیده و در حال کشتار سیدرا ماریس ها هستند.روبرتو با ورود گروه توطئه گر به محل برخورد دستور پرتاب دستگاه را میدهد،دستگاه به سوی نقطه برخورد پرتاب می شود...انتقام جویان به نیمور اطلاع میدهند که سکو در نقطه برخورد قرار گرفته است.نیمور بمب را فعال میکند و از سیاره خارج می شود...

-رید...تچالا کجاست؟

نیمور به روی سکو میرسد...

چند هفته قبل،خرابه های واکاندا

اخرین لحظات حمله گروه توطئه گر

-برادر من،خنجر را از من بپذیر،چرا که خنجر به یک پادشاه تعلق دارد،و تو اکنون تنها پادشاه هستی...آنرا در جایی بگذار که باید باشه...

تچالا نیمور خنجر

هم اکنون

سکوی A.I.M

-تو...تو فکر میکنی یه چاقو منو میکشه؟

-نه،من فقط چاقو رو جایی گذاشتم که باید میرفت،و اون قرار نیست تورو بکشه،نیمور...

بلک بولت روی سکو ظاهر می شود...

-به امید دیدار!!!

(تصویر 29،بلک بولت خداحافظ)

افتادن نیمور

به هوش اومدن نیمور

-خب،اول باید سپر رو فعال کنیم،بعد دکمه رو بزنیم...میدونم داری به چی فکر میکنی بلک بولت...چرا دارم طولش میدم؟دلیلش اینه:

بیولوژی بدن نیمور و ژنتیکش اونو به شدت مقاوم به هر گونه اسیب میکنه،اما صدمه ای که ما بهش وارد کردیم...کمی طول میکشه تا به هوش بیاد...و من میخوام که اون هوشیار باشه...اون هوشیار باشه و ببینه که ما باهاش چیکار میکنیم.و میخوام اینو ببینه،که این من بودم،من بودم که کشتمش و انتقام کشورم،مردمم و خواهرم رو ازش گرفتم...

سیاره مرده نابود میشود...

-اون کجاست،تچالا؟نیمور کجاست؟

-ما اون رو از دست دادیم...

اینگونه بود که توطئه گر به پایان کار خود رسید

نويسنده: سياوش پور فلاح

(Si@VaSh)

All rights reserved © Spidey.ir 2015

     (هرگونه كپی‌برداری و نقل قول از اخبار و مقالات این سایت تنها با ذكر منبع و نام نویسنده مجاز می‌باشد)

مطالب مرتبط:

 کمیک جنگ های مخفی (Secret Wars) ترجمه شد + لینک دانلود مستقیم

   جنگ های مخفی چگونه آغاز شد؟ - قسمت اول 

جنگ های مخفی چگونه آغاز شد؟ - قسمت دوم

نگاهی موشکافانه به کمیک "جنگ های پنهان"

معرفي نیروی های کیهانی در دنیای مارول

5 غایب بزرگ دنیای جدید و متفاوت مارول

پس از "جنگ های پنهان" دنياي مارول چه تغییراتی خواهد كرد؟

از "جنگ مخفی" مارول پرده برداری شد

بعد از "جنگ های پنهان" (Secert Wars) چه بر سر مرد عنکبوتی شگفت انگیز خواهد آمد؟

این مطلب را به اشتراک بگذارید :

Submit to DeliciousSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

دیدگاه‌ها   

+2 #1 Si@Vash 1394-08-27 16:34
اوفففف سر این قسمت پدرم در اومد انصافا
البته ممکنه برای برخی از دوستان کمی حوصلشون سر بره چون این قسمت از داستان بیشتز به مسائل سیاسی و اختلافات قضیه نابودی دنیا پرداخته بود ولی نمیشد ازش گذشت و بهش اشاره نکرد
و حتما حتما حتما سوالاتونو بپرسید چون الان که میخونمش میبینم کارکترهای زیادی اهست که ممکنه برای دوستان اشنا نباشن
+1 #2 mtm 1394-08-27 16:39
درود بر تو اقا سياوش
خيلي با اين سري مقالاتت حال كردم
شخصا احترام زيادي براي شما و معدود كساني كه تخصص لازم رو براي نوشتن درباره موضوعات "كميك بوكي" دارند، قائلم

خسته نباشي دلاور ;-)
#3 steven rogers 1394-08-27 16:39
وای خیلی ممنون سپاس گذارم سیاوش اقا
به خدا گرگیجه گرفتیم از این secret war حداقل یکی پیدا شد واسمون توضیح داد
#4 mtm 1394-08-27 17:06
به نقل از steven rogers:
وای خیلی ممنون سپاس گذارم سیاوش اقا
به خدا گرگیجه گرفتیم از این secret war حداقل یکی پیدا شد واسمون توضیح داد


عجيبه
چون هر كي سري اصلي رو ميخونه داستان كاملا براش واضح و قابل فهمه
+3 #5 Si@Vash 1394-08-27 21:37
به نقل از mtm:
درود بر تو اقا سياوش
خيلي با اين سري مقالاتت حال كردم
شخصا احترام زيادي براي شما و معدود كساني كه تخصص لازم رو براي نوشتن درباره موضوعات "كميك بوكي" دارند، قائلم

خسته نباشي دلاور ;-)

دم شما گرم اقای ترابی. ;-)
البته من گلایه ای دارم از بچه های سایت.نمیخواستم بگم ولی دیگه واقعا نمیشه.
الان ما یک ماه اخر هفتمونو نشستیم پای این مقاله.
برای این که کامل کاراکتر ها شناخته بشه و کمیک ها فهمیده بشه وقت صرف کردیم تو ویکی که یک وقت یک کلمه از مقاله غلط نباشه مدیون بشیم...
اونوقت از ظهر تا حالا من با اشتیاق پای گوشی نشستم که یک وقت کسی نباشه که سوالی داشته باشه و بی جواب بمونه :-|
بعد فقط کافیه شایعه حضور حسن کچل تو جنگ داخلی بیاد.۳ صفحه کامنت :-|
الان درک میکنمت محمد جان میگفتی چرا هیچکس نطر نمیده :-|
#6 mtm 1394-08-27 21:44
#5:
اجر شما محفوظه
امار بازدید مقالاتت هم بالاست
مطمئن باش اگر زیاد هم نظر ندن ولی قطعا مقالاتت زیاد خونده میشه
در ره حال شما داری برای سایتی مینویسی که بالاترین مخاطب و بازدیدکننده را در میان همه سایت های کمیک بوکی داخلی و خیلی از سایت های کمیک بوکی خارجی داره
(الان مثلا رتبه سایت ما از spidermancrawls pace.com خیلی بهتره، سایتی که سالهاست در زمینه کمیک های مرد عنکبوتی فعالیت میکنه و من خودم حتی بهشون زنگ میزدم و از مهمان شون سئوال میکردم! باورم نمیشه الان سایت خودم از اون رتیه بهتری داره!)

بنابراین مطمئن باش خیلی ها همین الان دارن مقالت رو میخونن و لذت میبرن ;-)
+1 #7 Mg.sp 1394-08-28 00:02
5#
آقا سياوش ديگه اصلا چنين حرفي نزن
اگه من الان دارم از secret wars خيلي لذت ميبرم به خاطر اين سه مقاله‌ي شما بوده
اگه الان من ميدونم كه هر دستكش بينهايت فقط توي دنياي خودش كارايي داره و استفاده از اون در دنياهاي ديگه باعث از بين رفتنش ميشه و واسه همينه كه ارزش اون دستكش بينهايتي كه الان دست تيچالاس رو درك مي كنم و ميفهمم واسه چي دكتر استرنج قلعه دووم رو توي قلمرويي كه اين دستكش رو پيدا كرده ساخته به خاطر شماس

مطمئن باش كه زحمات شما فايده داشته و به تلاشت ادامه بده ;-)
+1 #8 captain alireza 1394-08-28 07:32
آقا سیاوش ایول که برای خودت و سایت یک سه گانه ی ماندگار ساختی و تکمیلش کردی دمت گرم اما یک سوال چرا کاپتان وقتی از دستکش استفاده کرد انقدر پیر شد؟ آیا اثر منفی روش داشته؟ سوال دومم هم اینه اگر نیمور در اون سیاره مرده الان نسخه ای که با تچالا است اصلی است یا فرعی؟
+1 #9 Si@Vash 1394-08-28 08:44
#7 و #8
ممنونم.
فقط یک نکته ای متذکر شم که این سه گانه نبود قسمت چهارم قسمت آخرشه.
علیرضا جان دستکش بینهایت ربطی به پیر شدن استیو راجرز نداشت.
در داستانی جدا که با Iron Nail میجنگید سرم ابرسرباز از بدنش خارج شد و پیر شد.بعد هم که آرنیم زولا به شهر حمله کرد سم ویلسونو به عنوان جانشینش انتخاب کرد
+1 #10 Si@Vash 1394-08-28 08:46
به نقل از mtm:
#5:
اجر شما محفوظه
امار بازدید مقالاتت هم بالاست
مطمئن باش اگر زیاد هم نظر ندن ولی قطعا مقالاتت زیاد خونده میشه
در ره حال شما داری برای سایتی مینویسی که بالاترین مخاطب و بازدیدکننده را در میان همه سایت های کمیک بوکی داخلی و خیلی از سایت های کمیک بوکی خارجی داره
(الان مثلا رتبه سایت ما از spidermancrawlspace.com خیلی بهتره، سایتی که سالهاست در زمینه کمیک های مرد عنکبوتی فعالیت میکنه و من خودم حتی بهشون زنگ میزدم و از مهمان شون سئوال میکردم! باورم نمیشه الان سایت خودم از اون رتیه بهتری داره!)

بنابراین مطمئن باش خیلی ها همین الان دارن مقالت رو میخونن و لذت میبرن ;-)

بله الان میبینم حق با شماست.
بازدیدو در نظر نگرفتم
#11 Human Torch 1394-08-28 10:29
یکی از سری مقالات جامع و کامل که به اطلاعات کمیک بوکی من اضافه کرد واقعا خیلی ممنون ;-) البته چون در این ضمینه جنگ های مخفی اطلاعات کمی دارم نظر نمیدم :oops:
#12 Agent spidey 1394-08-28 10:34
آقا سیاوش مگه تچالا پادشاه واکاندا نیست؟ پس چجوری خواهرش ملکه است ؟ :o
#13 pedramEP.the.Joker.Vendetta 1394-08-28 10:55
عالی بود آقا سیاوش
فقط چند تا سوال
دکتر گرین/هالک کیه؟
اون هالکی که اعصابش خورد نمیشه چطوری بر اعصابش مسلط شده؟؟
#14 young spider 1394-08-28 12:20
به نقل از pedram.EP.the.Joker.Vendetta:
عالی بود آقا سیاوش
فقط چند تا سوال
دکتر گرین/هالک کیه؟
اون هالکی که اعصابش خورد نمیشه چطوری بر اعصابش مسلط شده؟؟


دکتر گرین هالک دنیا اصلی هست که وقتی هالک میشه هوش و حس بنر رو داره. درباره سوال دومت هم باید بگم برو فیلم هالک رو ببین که خود مارول ساخت. یا تو اونجرز ۱.
#15 young spider 1394-08-28 12:21
به نقل از Agent spidey:
آقا سیاوش مگه تچالا پادشاه واکاندا نیست؟ پس چجوری خواهرش ملکه است ؟ :o


از پادشاهی کنار کشید تا خواهرش ملکه بشه. یه سوال از آقا سیاوش . چرا؟؟؟ چرا این بلک پنتر حالا این کار رو کرد.
#16 young spider 1394-08-28 12:22
اقا سیاوش نیمور و توطئه گر زنده موندن دیگه!!! چجوری؟؟؟؟
#17 Si@Vash 1394-08-28 12:56
#16
نمیدونم راستش کمیک های بلک‌پنترو دنبال نکردم.
#17
دقیقا اولین پاراگراف قسمت بعد :lol:
#18 Doc Strange 1394-08-28 14:11
ایول آقا سیاوش خیلی مقاله هاتون کامل اند ، مرسی :-)
آقا سیاوش یه چند سوال:

1- چجوری دکتر استرنج رهبر کاهنه های شد؟

2- چرا نیمور و تچالا با هم دشمنی دارند؟
#19 young spider 1394-08-28 18:14
به نقل از Doc Strange:

2- چرا نیمور و تچالا با هم دشمنی دارند؟


دعواشون که خیلی قدیمیه ولی تو سری « avengers vs xmen » نیمور با قدرت فونیکس ، واکاندا رو به چند دقیقه به سیل کشید و پایتختش نابود شد . تازه استورم و تی چالا هم طلاق گرفتند ( تو همون شماره )
#20 Si@Vash 1394-08-28 20:01
به نقل از Doc Strange:
ایول آقا سیاوش خیلی مقاله هاتون کامل اند ، مرسی :-)
آقا سیاوش یه چند سوال:

1- چجوری دکتر استرنج رهبر کاهنه های شد؟

2- چرا نیمور و تچالا با هم دشمنی دارند؟


۱.دقیقا نشون ندادن چطور.البته تو نبرد با انجمن شکوهمند دکتر استرنج کلاهخود یکیشونو پیدا کرده بود که شاید همینطوری پیداشون کرده.
به نقل از young spider:
به نقل از Doc Strange:

2- چرا نیمور و تچالا با هم دشمنی دارند؟


دعواشون که خیلی قدیمیه ولی تو سری « avengers vs xmen » نیمور با قدرت فونیکس ، واکاندا رو به چند دقیقه به سیل کشید و پایتختش نابود شد . تازه استورم و تی چالا هم طلاق گرفتند ( تو همون شماره )


کلا مثه اینکه اتلانتیس و واکاندا مرض دارن با هم!
+1 #21 The Rock 1394-08-28 21:25
خیلی ممنون آقا سیاوش من عاشق این سری مقاله های شما هستم خیلی باهاش حال میکنم ولی دو سوال

مشکل نیمور و پلنگ سیاه چیه دقیقا؟
من خیلی برای خوندن این سری کمیک مشتاق شدم میشه بگید دقیقا باید کدوم کمیک ها رو بخونم؟چه شماره هایی؟
ممنون میشم جواب بدید
#22 batspider 1394-08-28 21:43
درود و تشکر آقا سیاوش .واقعا اطلاعات بالایی دارید .خیلی ممنون که این اطلاعات را با ما در میون میزارید.

ببخشید من قسمت کشتن نیمور را متوجه نشدم .دقیقا باهاش چیکار کردن؟
+1 #23 young spider 1394-08-28 21:48
به نقل از batspider:

ببخشید من قسمت کشتن نیمور را متوجه نشدم .دقیقا باهاش چیکار کردن؟


خور رفیق گلم سیاوش باید جواب بده ولی خب :oops: . نیمور به همین راحتی نمیمیره. مثلا با یه چاقو الکی تو آشپزخونه نمی میره که. اونو زخمی کردن تا بیهوش و ضیف بشه تا در اون سیاره گیر کنه تا همراه با گروه توطئه گر بمیره. قرار نبود که نیمور بمیره.
#24 Si@Vash 1394-08-28 22:51
#22:
یانگی جان توضیح داد به خوبی.
چاقو زدن تو شونش.بعدم از رو سکو شوتش کردن پایین.به همین خوشمزگی :-)
#25 Si@Vash 1394-08-28 22:53
به نقل از The Rock:
خیلی ممنون آقا سیاوش من عاشق این سری مقاله های شما هستم خیلی باهاش حال میکنم ولی دو سوال

مشکل نیمور و پلنگ سیاه چیه دقیقا؟
من خیلی برای خوندن این سری کمیک مشتاق شدم میشه بگید دقیقا باید کدوم کمیک ها رو بخونم؟چه شماره هایی؟
ممنون میشم جواب بدید

هر دو رهبر ملتشون هستن و با هم اختلافات زیادی دارن.اتلانتیس یک بار به واکاندا حمله کرد و واکاندا هم انتقامشو گرفت و بسیاری از سربازان اتلانتیس رو کشت.
در مورد شماره ها تو قسمت دوم تو کامنتا گفتم اونجا هست

برای نظر دادن باید عضو سایت شوید